|
سلام خدمت تمام دوستای گلم. خوشحالم که چند سالی پیش شما بودم. به دلایلی که نمیتونم بگم دیگه وبلاگ بروز نمیشه. بدی دیده باشید حلالم کنید. به امید ظهور یوسف زهرا(س) آقا مهدی(عج)
مخلص همه عاشقان و شیفتگان اهل بیت(ع) مولا جان همیشه چشم به راهت هستم خاک پای حضرت مهدی (عج) بنده حقیر رضا ژاله فروزان فاطمه زهرا (س) دختر پيامبر اكرم، سيماى پرفروغ ايمان، نمونه روشن تقوا، و اسوه تمام عيار زن مسلمان است. در فضيلت آن بانوى بزرگوار نويسندگان مذاهب اسلامى روايت ها آورده اند كه هر يك بيانگر گوشه اى از عظمت روحى آن نور مبين و گوهر ثمين است. مسلمانان نيك نهاد عموما و شيعيان شيفته جان خصوصا عشق محمد و آل محمد را پيوسته در سويداى دل نهفته داشته اند. در طول قرون با دل و جان به خاندان رسالت عشق ورزيده و جلوه هاى اين مهرورزى را با خامه اخلاص رقم زده اند.
از جمله عالم نامور شيعه حسين بن على بن محمد بن احمد الخزاعى در تفسير روض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن علاوه بر مطالب متنوع لغوى، فقهى، كلامى، ادبى در فضيلت خاتون دو جهان حضرت صديقه كبرى روايت ها آورده است، همچنين ذكر و نقل روايت از امامان «امام على، امام حسن، امام حسين، على بن الحسين، ابوجعفر محمدبن على، جعفربن محمد الصادق، على بن موسى الرضاعليهم السلام» (1) در تفسير گرانقدر كشف الاسرار و عدة الابرار بيانگر علاقه و گرايش ابوالفضل رشيدالدين ميبدى به آن انوار پاك است. در اين جا براى نشان دادن هم آوايى مفسران شيعى و سنى در ذكر مناقب و فضايل حضرت فاطمه، به عنوان نمونه شواهدى از دو تفسير فوق ارائه مى گردد. حضرت فاطمه عليه السلام و توبه حضرت آدم عليه السلام :مى دانيم كه انديشه جاودانگى به قدمت حيات بشر است. نخستين وسوسه شيطان نيز از همين روزنه و بدين شكل صورت مى پذيرد كه ابتدا شيطان با سوگند خود را خيرخواه آدم و حوا مى نماياند (2) و سپس سبب نهى پروردگار را از نزديك شدن به شجره خلد، فرشته شدن يا جاودانگى آن دو القا مى كند (3) چون آن دو مبتلا به ترك مندوب شدند توبه كردند و نداى «ربنا ظلمنا» از جان برآوردند تا رحمت حق در كسوت «كلمات» (4) و تماثيل نور متجلى شد. علماى اهل سنت همانند علماى شيعه به دوستى اهلبيت مباهات كرده و در اين خصوص به روايات متعدد استناد كرده اند. زمخشرى در تفسير كشاف ذيل آيه اى كه مودت ذوى القربى را اجر رسالت شمرده، (شورى /23) حديث مفصلى از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نقل مى كند كه مطلع آن چنين است: «من مات على حب آل محمد مات شهيدا». (6) از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نيز سؤال شد محبت چه كسانى به موجب آيه «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى» (شورى /23) بر ما واجب شده؟ حضرت بيان فرمودند: على عليه السلام و فاطمه عليه االسلام و ابناهما». (7) حديث كساء و حضرت فاطمه عليه السلام :مراد از اهلبيت در آيه تطهير (سوره احزاب/33) پنج تن آل عباست در اين خصوص قول پيامبر كه از منابع اهل سنت نيز نقل شده است كافى است كه فرمود: «اين آيه درباره من و على و حسن و حسين و فاطمه نازل شده است» (8) ميبدى نقل مى كند كه: «رب العالمين منت مى نهد بر مصطفى عربى كه خواست ما و حكم ما آن است كه اهلبيت تو پاك باشند از هر چه آلايش خلقيت است و اوساخ بشريت تا «از خانه به كدخداى ماند همه چيز». الطيبات للطيبين والطيبون للطيبات و در همان تفسير از قول ام سلمه آورده است: چون آيه تطهير نازل شد «فارسل رسول الله الى فاطمة و على والحسن والحسين فقال هؤلاء اهل بيتى» (9) در تفسير روض الجنان هم مى خوانيم: «رسول -عليهالسلام- حسن عليه السلام را بر دست راست خود نشاند و حسين را بر دست چپ و على را و فاطمه را در پيش روى، آن گه گليمى خيبرى بر ايشان افكند و گفت: اللهم لكل نبى اهل و هؤلاء اهلى، در حال خداى تعالى اين آيت فرستاد (.. انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا» (10) با وجود قدر و شان عظيم ام سلمه و تاييد نيك نهادى او توسط پيامبر از همراهى با پنج تن منع مى شود ولى جبرئيل با حسن قبول «انت منا» (11) با نورانيتى مضاعف به ملكوت پرواز مى نمايد و در آسمانها مى نازد و فخر مى كرد و مى گفت: «من مثلى وانا فى السماء طاووس الملائكة و فى الارضمن اهل بيت محمد» يعنى چون من كيست كه در آسمان رئيس فرشتگانم و در زمين از اهلبيت محمد خاتم پيغامبرانم؟» (12) مباهله و حضرت فاطمه عليه السلام :چون سران مسيحى شهر نجران از قبول حقيقت سرباز زدند و بر اين پندار كه عيسى عليه السلام فرزند خداست پاى فشردند به پيامبر اكرم وحى شد تا با آنان مباهله كند، ماجراى مباهله با حضور باشكوه پيامبر و چهار نور پاك به شرح زير صورت پذيرفت: «حضرت پيامبر و على و حسنين از پيش مى رفتند و فاطمه -عليهاالسلام- بر اثر ايشان مى رفت تا به صحرا شدند. ترسايان بيامدند و اسقف ايشان از پيش ايستاد. اسقف گفت: اينان كه اند از محمد. گفتند: آن برنا , پسر عم و داماد اوست بر دخترش و آن زن دختر اوست و آن كودكان دخترزادگان اويند. اسقف به ترسايان نگريد و گفت: بنگريد كه محمد چگونه واثق است كه به مباهله فرزندان و خاصگان خود را آورده است. از مباهله او حذر كنيد كه اگر نه مكان قيصر بودى من اسلام آوردمى، رويها ديدم كه اگر از خدا بخواستندى تا كوهها را از جاى بركند اجابت كردى». (13) رشيدالدين فضل الله ميبدى در ذيل آيه مباركه: «فقل تعالوا ندع ابنائنا وابناءكم ونسائنا ونسائكم وانفسنا وانفسكم» (آلعمران /61) ماجراى مباهله را چنين ياد مى كند: «آن روز كه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله براى مباهله به صحرا رفتند دست حسن و حسين عليهم االسلام را گرفته و فاطمه عليه االسلام و على عليه السلام از پس ايشان به راه افتادند «رسول ايشان را با پناه خود گرفت و گليم بر ايشان پوشانيد و گفت: اللهم ان هؤلاء اهلى، جبرئيل آمد و گفت: يا محمد و انا من اهلكم چه باشد يا محمد اگر مرا بپذيرى و در شمار اهل بيت خويش آرى؟ رسول صلى الله عليه وآله گفت: يا جبرئيل و انت منا.» (14) پيوند ملكوتى :ازدواج سيده عالم يعنى پيوند نور با نور و انتقال زهره زهراعليهاالسلام از بيت نبوت به منزل امامت در واقع سرآغاز ظهور انوار پاك يازده گوهر تابناك برج امامت بود كه باشكوهى الهى در زمين و شورى ملكوتى در آسمان برگزار گرديد. در فضيلت حضرت على عليه السلام بر ديگر خواستگاران فاطمه عليه االسلام پيامبر اكرم فرمود: «لولا على لم يكن لفاطمة كفو». (15) پيام ملكوتى همسرى حضرت على و فاطمه را فرشته اى شگرف به نام محمود به رسول اكرم رسانيد. پيامبر پرسيد: «يا محمود چه كار را آمده اى؟ گفت: جئتك لتزويج النور من النور. آمده ام تا نور را به نور دهى. گفتم: آن نور كدام است كه او را به نور دهم. گفت: تزويج فاطمة من على فاطمه عليه االسلام را به على عليه السلام دهى كه خداى تعالى اين عقد را در آسمان ببست.» (16) آن گاه فرمان آمد، اى مقربان درگاه اى خاصگيان پادشاه سوره «هل اتى على الانسان» برخوانيد. ايشان همه به آوازى دلرباى و الحان طرب فزاى سوره «هل اتى» خواندن گرفتند و درخت طوبى بر خود بلرزيد و در بهشت گوهر و مرواريد و حله ها باريدن گرفت.» (17) روز بعد از ازدواج وقتى زنان قريش براى تهنيت آمدند حضرت فاطمه جامه اى فاخر بر تن داشت كه آنان متحير بماندند گفتند: «يا فاطمه اين حله از كجا آوردى كه همانا در دنيا نباشد و ما نديديم و نشنيده؟ گفت: هذا من عندالله از نزد خداست.» (18) رشيدالدين فضل الله ميبدى در پيوند همسرى حضرت على (ع) با حضرت فاطمه عليه االسلام سخنان زير را نيز مى افزايد: فرشته اى فصيح به نام راحيل بر منبرى سپيد برآمد و خداى را ثنا گفت آن گاه خداوند ذوالجلال بى واسطه ندا كرد كه: حضرت فاطمه زهراعليه السلام سيدة النساء العالمين :حضرت زهراى مرضيه در خانه نبوت و مركز وحى تربيت شد پدرى چون پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله، همسرى چون على مرتضى، و فرزندانى چون حسنين داشت. روزى زنان قريش با همسران رسول صلى الله عليه وآله از حسب و نسب خويش و مفاخرت قوم خود سخن مى گفتند. چون فاطمه عليه السلام وارد جمع شد همه ساكت شدند يكى از ايشان گفت: «چرا حديث رها كردى؟ گفتند: براى آن كه در پيش او حديث حسب و نسب كردن محال باشد، ديگرى گفت: ما بالكم يا بنى هاشم... چيست اى بنى هاشم كه همه سيادت جمع كردى خود را و گوى سيادت از همه عالم بربودى، اما پدرت سيد ولد آدم است. و اما تو سيده زنان جهانى. اما شوهرت سيد عرب است و اما فرزندانت سيدان جوانان بهشتند و اما حمزه سيد شهيدان است.» (22) بدين جهت پاره اى از مفسران آيه «نسبا و صهرا» را در شان حضرت على عليه السلام دانسته اند كه اميرالمؤمنين جامع سبب و نسب بود «و هيچ كس را از صحابه اين هر دو به يك جاى نبود.» (23) حضرت محمدصلى الله عليه وآله و فاطمه عليه السلام :از سخنان و شيوه رفتار پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله با فاطمه زهراى مرضيه (س) پى مى بريم كه علاوه بر محبت فطرى پدر و فرزندى، ملكات انسانى و فضايل معنوى، ديندارى و پارسايى ام الائمه حضرت فاطمه عليه االسلام موجب اصلى جلالت و عظمت قدر آن بزرگوار نزد پدر بوده است. محدثان و مفسران قرآن در باب عظمت كفو ولايت و مصداق روشن: «انا اعطيناك الكوثر». روايات متعددى نقل كرده اند كه در اين جا به ذكر چند نمونه از تفسير روض الجنان (ابوالفتوح رازى) و تفسير كشف الاسرار ميبدى اكتفا مى شود : 1 - حضرت فاطمه مادر امامان :در خبر است كه رسول شبى به نزديك خديجه عليه االسلام بود و او سخن مى گفت: رسول گفت: 2 - خانه فاطمه عليه السلام :اتاقى گلين و كوچك با معنويتى بى كرانه است كه تجلي گاه نور الهى و مصداق بارز آيت قرآنى «فى بيوت اذن الله» است. 3 - محبت حضرت محمدصلى الله عليه وآله و اطاعت فاطمه عليه السلام :علاقه و احترامى كه رسول الله نسبت به فاطمه عليه االسلام اظهار مى داشتند در تاريخ رابطه پدر و فرزندى بى نظير است. 4 - فاطمه عليه السلام و سجود پيامبر صلى الله عليه و آله :در ابتداى دعوت پيامبر اكرم به اسلام كفار دندان مبارك حضرت را شكستند و خاك و پليدى بر او مى ريختند و حضرتش را ساحر و كاهن و مجنون مى خواندند. در تفسير آيه مباركه «ان الذين يؤذون الله ورسوله». (سوره احزاب /57) از قول عبدالله مسعود نقل شده است كه گفت: «ديدم رسول خدا را در مسجدالحرام سر به سجود نهاده كه كافرى شكنبه شتر ميان دو كتف وى فروگذاشت رسول سر از زمين برنداشت تا آن گه كه فاطمه زهرا عليهالسلام بيامد و آن را از كتف وى بينداخت.» (27) 5 - فاطمه زهراعليه السلام و اندوه پيامبر اكرم (ص) :آن روز كه جبرئيل آيه «ان جهنم لموعدهم اجمعين» (سوره حجر /43) را آورد حضرت اندوهناك شدند و بسيار گريستند و هيچ كس از صحابه جرأت نداشت كه از سر آن تاثر شديد جويا شود. عبدالرحمن عوف مى دانست كه رسول خدا به ديدار فاطمه آسايش مى يابد از حضرت فاطمه درخواست نمود تا از پيامبر اكرم سبب اين اندوه بزرگ را بپرسد. پيامبر در جواب به فاطمه عليه االسلام فرمودند: چه پرسى از آنچه وهم و فهم هيچ كس بدان نرسد؟ چون حضرت اشارهاى به ابواب جهنم و چگونگى دركات دوزخ كردند «فاطمه عليه االسلام بيفتاد و بيهوش شد چون به هوش باز آمد گفت: «الويل الويل لمن دخل النار». (28) 6 - دوستى فاطمه عليه السلام :چون قريش پيمان حديبيه را شكستند ابوسفيان را براى عذرخواهى نزد پيامبر فرستادند. او خواست از علاقه پيامبر به حضرت فاطمه به نفع خود سود جويد اين بود كه به در خانه فاطمه عليه السلام رفت و ماجرا را گفت، آن حضرت به او گفتند: «اين كار بزرگتر از آن است كه حديث زنان در آن گنجد.» (29) 7 - فاطمه عليه السلام و نوازش يتيم :مفسران قرآن كريم آيه «ويسئلونك عن اليتامى» (سوره بقره /55) را تاكيدى به «اصلاح كار و مال» (30) و نيكى به يتيمان دانسته اند. 8 - حجاب حضرت زهرا عليه السلام :پوشيدگى زن از ديد نامحرم يك فرمان قرآنى است. در گذشته براى بيان اين مفهوم خصوصا در فقه واژه «ستر» (32) را به كار مى بردند. سعدى شاعر خوش سخن هم در معرفى زن پارسا چنين گفته است: «چو مستور باشد زن و خوبروى به ديدار او در بهشت است شوى» (33) و در تفسير همچنين مى خوانيم: «در خبر است كه روزى رسول در حجره فاطمه -عليه االسلام- بود. مردى نابيناى مادرزاد در بزد. رسول گفت: درآى، او درآمد فاطمه عليه السلام برخاست و در خانه رفت و تا او بنرفت از خانه بيرون نيامد. رسول بر سبيل امتحان گفت: يا فاطمه چرا از او پنهان شدى و او چيزى نبيند؟ گفت: يا رسول الله اگر مرا نبيند، من او را بينم. اليس الله تعالى قال: «وقل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن ويحفظن فروجهن». رسول -عليه السلام- گفت: سپاس آن خداى را كه با من نمود در اهل البيت من آنچه مرا خرّم بكرد.» (34) حضرت على عليه السلام و فاطمه عليه السلام :بزرگان علم و عالمان دين در شناخت شأنى از شؤون حضرت على عليه السلام و فاطمه زهراعليه السلام درمانده اند. ما از طريق رواياتى چون: «احب النساء الى رسول الله فاطمة و من الرجال علي عليه السلام) و (... فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرك ليلة القدر و انما سميت فاطمة لان الخلق فطموا عن معرفتها» (35) گوشه اى از عظمت اين دو عزيز را باز مى نماييم و از ميان انبوه روايات تنها به ذكر چند روايت از تفسير روض الجنان و كشف الاسرار اكتفا مى نماييم. 1 - يارى و پرستارى فاطمه عليه السلام :در جنگ احد كه رسول اكرم و حضرت على عليه السلام جراحاتى برداشتند حضرت فاطمه عليه السلام چهره مبارك پدر و روى نازنين همسر را شست. در همين غزوه شجاعت و فداكارى على عليه السلام تا آنجا جلوه نمود كه جبرئيل از آسمان آواز داد: «لاسيف الا ذوالفقار ولافتى الا على» پس از جنگ آن تيغ را به فاطمه عليه االسلام داد و گفت: «بستان اين شمشير را كه امروز با من وفا كرد.» (36) 2 - دعاى حضرت محمدصلى الله عليه وآله :پيامبر اكرم در پاسخ به طعنه زنان قريش كه به حضرت زهرا عليه السلام گفته بودند: پدرت تو را به مردى درويش داده است چنين فرمودند: «بدان كه اين زنان كه اين گفتند نه بر طريق شفقت گفتند. من تو را به مردى دادم كه «اقدمهم سلما و اكثرهم علما واعظمهم حلما» به اسلام از همه پيشتر است و به علم از همه بيشتر و به حلم از همه عظيمتر. آنگه دعا كرد ايشان را و گفت: بار خدايا جمع ايشان مجتمع دار و دلهاشان به هم آر و فرزندان ايشان را وارثان بهشت نعيم كن.» (37) 3 - شمه اى از فضايل حضرت على عليه السلام و فاطمه عليه السلام :در وجود مبارك حضرت فاطمه فضايل بي شمارى جمع است و زندگانى آن بانوى دوسراى در همه ابعاد نمونه است، از جمله پايدارى آن اسوه كامل در تنگدستى و هجوم فقر مادى است; آورده اند: «يك روز اميرالمؤمنين -عليهالسلام- در حجره فاطمه شد او را يافت كه حسن و حسين را مى خوابانيد و ايشان نمى خفتند از گرسنگى، فاطمه گفت: يابن عم رسول الله! بنگر تا چيزكى به دست آرى براى اين كودكان كه از گرسنگى نمی خوابند و سه روز است که طعام نخورده اند؟ اميرالمؤمنين از خانه به در آمد و به نزديك عبدالرحمن عوف شد و او را گفت: دينارى زر به قرض مرا ده. عبدالرحمن دست در كيسه كرد و دينارى از آن برداشت و به اميرالمؤمنين داد. اميرالمؤمنين به بازار آمد تا چيزى بخرد مقداد را بر سر راه ديد از حالش جويا شد، دينارى كه به قرض گرفته بود به او داد و گفت: تو اولي ترى كه تو چهار روز است كه چيزی نيافته اى و ما سه روز. مقداد آن را گرفت و رفت، اميرالمؤمنين به مسجد رسول آمد. در شان او و اين قصه، آيه آمده بود كه: «ويؤثرون على انفسهم ولو كان بهم خصاصة و...» (حشر /9) (38) 4 - پيوستن دو دريا :بعضى از اهل اشارت در تفسير: مرج البحرين يلتقيان (سورة الرحمن /19) نوشته اند مقصود از بحرين، فاطمه عليه االسلام و على عليه السلام است. و بينهما برزخ (محمدصلى الله عليه وآله) «يخرج منهما اللؤلؤ والمرجان،» الحسن والحسين عليهم السلام است.و نيز گفته اند: از تخصيصات و تشريفات آدمى يكى آن است كه در نهاد وى دو بحر آفريده اند يكى بحر سر، ديگر بحر دل، اين اشاره است به آيه مرج البحرين و بحرين اين جا خوف و رجاست عامه مسلمانان را و بحر قبض و بسط خواص مؤمنان را و بحر هيبت و انس انبياء و صديقان را.» (39) 5 - حضرت فاطمه عليه السلام خاتون و قيامت :ميبدى در تفسير آيه شريفه: «انما وليكم الله و رسوله» (سوره مائده /55) با استناد به حديث: «من كنت مولاه فعلى مولاه» ولايت دين را اجل ولايات مى داند و در فضيلت على عليه السلام چنين مى نويسد: «على مرتضى ابن عم مصطفى شوهر خاتون قيامت فاطمه زهراعليه السلام كه خلافت را حارس بود و اولياء را صدر و بدر بود...» (40) در تفسير كشف الاسرار علاوه بر آنچه گذشت نام و ياد حضرت فاطمه عليه االسلام مكرر (41) آمده است، براى كوتاهى سخن به ذكر پاره اى بسنده شده است. تاكيد احاديث و هم آوازى علماى اهل سنت با شيعيان در دوستى اهلبيت موجب پيدايش اشعارى در مدح حبيبه خدا حضرت فاطمه زهرا عليه السلام شده است كه گزيده اى از آن اشعار را مى توان در كتاب مناقب فاطمى (42) مشاهده نمود، البته انعكاس انوار ولايت از مشكوة وجود حضرت زهراعليه السلام در لابه لاى ديوان شاعران نيك نهاد ما به چشم مى خورد. از آن شمار است شعر عطار نيشابورى كه در آن ماجراى بيان احوال فاطمه عليه السلام به رسول اكرم و تعليم تسبيح نماز به صديقه كبرى آمده است پاره اى از آن ابيات چنين است: «فاطمه خاتون جنت ناگهى , پيش سيد رفت در خلوتگهى , گفت كرد از آس دستم آبله , يك كنيزك از تو مى خواهم صله , تا مرا از آس رنجى كم رسد , تا كى ام از آس چندين غم رسد؟ , آس گردونم چو يك ارزن بود , آس كردن خود چه كار من بود , وى عجب در پيش صدر روزگار بود آن ساعت غنيمت بى شمار دست بگشاد و ببخشيد آن همه هيچ نگذاشت از براى فاطمه يك دعاش آموخت زيبا و عزيز گفت اين بهتر تو را زآن جمله چيز انس حضرت جان فزايت بس بود تا كه تو هستى خدايت بس بود» (43) در تعليم تسبيح حضرت فاطمه زهراعليه االسلام نوشته اند: پس از مراسم باشكوه شب ازدواج آن حضرت كه همسران پيامبر و زنان مهاجر و انصار همه به خانه هاى خود برگشتند فقط اسماء نزد آن حضرت ماند، چون حضرت فاطمه از خدمت چندين روزه اسماء شرمگين بود تقاضاى خادمه اى كرد، پيامبر فرمود: خادمه اى خواهى يا چيزى كه از خادمه بهتر باشد؟ آنچه براى ما پس از سپرى شدن قرنها شايان توجه مى باشد اين است كه رسول اكرم صلى الله عليه وآله بجاى بخشش خادمه تسبيحى تعليم فرزندش نمود كه فيض آن جاودانه است چنان كه هم اكنون، امت اسلام تسبيح حضرت زهرا عليه السلام را بعد از هر نماز مى خوانند و نام آن دخت پارسا و انسيه حورا تا آفتاب مى درخشد و مسلمانى نماز گزارد برجاست و از بركات آن تسبيح و تحميد روح مقدسش بهره مند مى گردد. زندگانى كوتاه حضرت فاطمه زهراعليه السلام نمودار نورانى صفات حسنه است انعكاس احاديث نبوى و سخنان ائمه هدى در تفسير روض الجنان و كشف الاسرار نمايانگر گوشه اى از فضايل زهراى مرضيه است و اين سخن درست است كه بزرگان علم و ادب و عرفان و كلام... از بيان شانى از شؤون اين گوهر تابناك و اسوه راستين اسلام ناتوانند و در اين مقام ابيات زير بيان حال همگان است كه گفت: «وصف تو بگذشت از قدر عقول عقل در شرح شما شد بوالفضول گرچه عاجز آمد اين عقل از بيان عاجزانه جنبشى بايد در آن» (45) پى نوشتها و مآخذ1- ركنى، محمد مهدى، جلوههاى تشيع در تفسير كشف الاسرار; يادنامه علامه امينى به اهتمام سيد جعفر شهيدى، محمدرضا حكيمى، تهران، مؤسسه انجام كتاب، 1361، ص 165-230 2- سوره اعراف/21 3- سوره اعراف /20 4- سوره بقره /37 5- الخزاعى النيشابورى، حسين بن على بن محمد بن احمد، روض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن به تصحيح محمد جعفر ياحقى، محمد مهدى ناصح، بيست جلد، بنياد پژوهش هاى اسلامى، مشهد، 1371، ج1، ص228 6- جارالله محمود بن عمر الزمخشرى، الكشاف، بيروت، دارالكتاب العربى، ربيع الاول،1366، ج6، ص220 7- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، كشف الاسرار و عدةالابرار، به اهتمام على اصغر حكمت، ده جلد، دانشگاه تهران، 1331-1339، ج9، ص23 8- سيد عبدالحسين شرف الدين، الكلمة الغرا فى تفضيل الزهرا، ترجمه محمد بيدارفر، انتشارات الزهرا، تهران، 1362، ص50 9- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان كتاب، ج8، ص45 10- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج15، ص419 11- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، يكصدوده جلد، داراحياء التراث العربى،1403، ج17، ص262 12- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان كتاب، ج2، ص151 13- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج4، ص363 14- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان كتاب، ج2، ص147 و 151 15- محمدباقر مجلسى، همان كتاب، ج43، ص145 16- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج14، ص243. 17- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان كتاب، ج7، ص50 18- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج14، ص275 19- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان كتاب، ج7، ص50 20- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، چاپ دوم، المكتبة الاسلاميه، 1362، ج43، ص105. در اين حديث مهر حضرت فاطمه عليه االسلام پانصد درهم آمده است: «.. مهر جدته فاطمه و هو خمس مائه درهم جياد» 21- رشيدالدين فضل الله، همان كتاب، ج7، ص51 22- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج5، ص400 23- همان، ج14، ص243 24- همان، ج17، ص122 25- همان، ج14، ص152 26- همان، ج17، ص265 27- ابوالفضل رشيدالدين، همان كتاب، ج8، ص87 28- همان، ج5، ص330 29- همان، ج10، ص647 30- ابوالمحاسن الحسين بن الحسن الجرجانى، تفسير گازر جلاء الاذهان و جلاء الاحزان، به تصحيح ميرجلال الدين حسينى ارموى، تهران، ناشر: مهرآيين، 1378، ج1، ص277 31- ابوالفضل رشيدالدين، همان كتاب، ج1، ص595 32- شهيد مرتضى مطهرى، مساله حجاب، نشريه انجمن اسلامى پزشكان، تهران، 1348، ص73 33- مصلح الدين سعدى شيرازى، كليات سعدى، به اهتمام محمدعلى فروغى، انتشارات اميركبير، تهران، چاپ اول، 1320، ص355 34- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج14، ص124 35- محمد باقر مجلسى، همان كتاب، ج43، ص38 و 65 36- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج5، ص43 37- همان، ج14، ص273 38- همان، ج4، ص45 و46 39- ابوالفضل رشيدالدين، همان كتاب، ج9، ص412، 421 40- همان، ج3، ص150 41- محمد جواد شريعت، فهرست كشف الاسرار، ناشر: اميركبير، تهران،1363، ص955 42- احمد احمدى بيرجندى، مناقب فاطمى در شعر فارسى، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى،1369 43- فريدالدين عطار نيشابورى، مصيبت نامه، به اهتمام نورانى وصال، ناشر كتابفروشى زوار، تهران، 1364، ص41 44- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج14، ص274 45- جلالالدين محمد مولوى، مثنوى به تصحيح رينولد نيكلسون، به اهتمام نصرالله پورجوادى، انتشارات اميركبير، تهران،1363، ج3، ص3 در زيارت جامعه كبيره آمده است : شما ائمه دين ، در راه خدا جهاد كرديد و حق جهاد را به انجام رسانديد.
در زيارت امام حسين عليه السلام بخصوص آمده است : شهادت مى دهم كه تو (اى حسين) در راه خدا جهاد كردى و حق جهاد را به جا آوردى. بله امام مامور به جهاد مخصوصى شد كه به هيچ كس قبل از ايشان چنان تكليف نشده بود ، كه خصوصيات آن از اين قبيل است : 1 - جهاد در ابتداى امر ، يك به ده بود ، نه اينكه يك نفر با بيشتر از ده نفر جهاد كند. سپس خداوند در اين حكم تخفيف داد و شرط وجوب جهاد را يكى به دو نفر مقرر فرمود ، اما خداوند براى امام حسين عليه السلام مقابله يك نفر را ، با سى هزار يا بيشتر مقرر فرمود. دشمنان امام در جنگ با آن حضرت احكام جنگ را هم رعايت نكردند كه در اين باره موارد بسيارى است ؛ از جمله : منبع : کتاب خصائص الخصیصه
بسم الله الرحمن الرحيم انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هو الابتر «(اى رسول!) ما به تو كوثر عطا كرديم، پس تو هم (به شكرانه آن نعم) براى خدا نماز بگزار و (شتر) قربانى كن، بدرستى كه دشمن بد گوى تو دم بريده و فاقد نسل است» .
ایام غم و غربت دوباره فرا رسیده.. مظلومیت خاندان اهل بیت دوباره سر رسیده..اینک ای چشمان منتظر بیایید با چشمان نازنین ارباب نازنینمان،یوسف زهرا(س) اشک بریزید.. سلام بر آن لحظه ای که به دنیا آمدی و بر آن لحظه ای که از دنیا رفتی و سلام بر آن لحظه که در جلوی درب فردوس شیعیان را شفاعت خواهی کرد.... راستی میدانی این روزها در دل فاطمه(س) چه آشوبیه...این روزها باید ببیند که دست همسرش را بسته اند..این روزها باید ببیند که دست جانشین پیامبر(ص) را بسته اند و کشان کشان به مسجد می برند تا از او بیعت بگیرن... و علی(ع) سکوت می کند تا امر خدا را انجام دهد... این روزها حسنین(علیهما السلام) ناله های مادر را از نزدیک می بینند و امام حسن مجتبی(ع) آن غریب مدینه با چشمان خود غضب انتقام کینه و دشمنی را در چشمان آن ملعون میبیند... و مادرش را میبیند ....و چه سخت است کشاکش زن و مردی در میان کوچه...آه از ضربه سیلی.. آه از غم نگفته زهرا(س).... ایام ایام غریبی است. تو خود می دانی سکوت علی(ع) یعنی چه..یعنی سالها در دل چاه گریستن و با چاه درد دل کردن.... اینک علی(ع) تنها مانده است با هزارن درد ناگفته.... هنوز چادر خاکی تو مادر در خانه است و هنوز شبها حسین(ع) با صدای تو می خوابد...آری روزگار خواهد گذشت..و روزی فرا خواهد رسید که فرزندت آن ماه پاره عسکری،آن نور دو چشم نرجس(علیها سلام)،حضرت مهدی صاحب الامر و زمان(عج) انتقام چادر خاکیت را میگیرد... و چشمها منتظر آن روز است.... مادر بعد از تو،چاه همدرد امیر المومنین(ع) شد. چشمان منتظر شما خوب میدانید که چه روزها و چه شبها زهرا(س) در بیت الحزان خود بود و می گریست و در یاد رسول الله(ص) سوگواری می کرد،آیا این رسم تسلیت گفتن است که دختر پیامبر رحمت(ص) را با غلاف شمشیر نوازش کنند و در میان در و دیوار فرزند شش ماهه اش را از او بستانند..... آیا علی(ع) دوستی جرم است؟؟؟؟اگر علی(ع) دوستی جرم است تمام چشمان منتظر مجرم هستند.ای اهل عالم بدانید زهرا(س) و فرزندانش(علیهم السلام) به جرم علی(ع) دوستی شهید شدند..... فا طمه (س) نوری بود که خورشید بر او تعظیم می کرد.و او بود که خداوند جهان را به بهانه اش بنا نمود... و اکنون حرمی نیست برای این شهیده صدیقه(س)..دلم برای غربتت می سوزد،بارها برای این غربتت گریه کردم و بارها خواستم جایی را به نام تربتت در ذهنم تصور کنم نتوانستم،آخر تو بزرگتر از آنی که زمین و آسمانها بتوانند تو را در بر بگیرن،بی شک تو مغروق در وجود رب العالمینی!!! وای خاک بقیع گویی قطعه ای از بهشت است که دری گرانبها در خود پنهان کرده و به هیچ وجه حاضر نیست این جواهر درخشنده را به احدی جز رازداران الهی نشان دهد...بیایاد با هم همراه شویم تا ما نیز رازدار بقیع باشیم..شاید به ما نیز اعتماد کرد و برای لحظه ای آن در گرانبها را بر ما نمایان ساخت. این روزها بوی یاس در کوچه بنی هاشم می پیچد .این روزها جوانی در کوچه بنی هاشم مادر خود را صدا میزند.این روزها نوری از زمین به آسمان می رود و زمان ناگهان تاریک می شود!!!! وای به روزی که مادری قد خمیده بالای تلی فریاد میزند:((وای فرزندم)).وای به روزهای بعد از تو زهرا(س).آخر علی(س) چگونه بی تو زنده بماند و این دنیای پر از نیرنگ و خیانت را تحمل نماید؟؟؟ این روزها صدای ناله علی(ع) به آسمانها بلند شده است!!!وای بر دنیای بی فاطمه(س)... چشمان منتظر به دری سوخته خیره شده است و بی آنکه کسی از ماجرا حرفی بزند ،همه چیز را میداند...هنوز رد خونه سینه ات بر مثمار در مانده است...هنوز صدای دخترکی 3ساله می آید که با آن مظلومیتش می گوید: این تابوت چیست که سفارش آن را برای خود داده ای؟ آری به راستی تابوت چیست؟؟؟آیا این ظلم نیست که زهرا(س) از دست این نامردمان خود را به تابوت بسپارد و نوری در دل خاک دفن گردد؟؟؟ آه قلبم..آه تمام وجودم...گویی وقتی تو بین دیوار و در ماندی،تمام وجودم آنجا شکست و ماند....هنوز خاک بر روی صورتت مانده است... آخر کجای دنیا رسم است که از زیر پیراهن جنازه ای را غسل دهند؟مگر علی(ع) طاقت دیدن کبودی بازوانت را دارد؟ آه و امان از لحظه ای که دستانی همچون یاس کبود از میان کفن به بیرون آمد و فرزندانش را در آغوش کشید!!! ای چشمان منتظر خون گریه کنید!آری نوری را از دست دادید که دیگر نخواهید دید مگر محرم اسرارا الهی گردید و در قیامت ببینید... دلم برای بقیع و مظلومیتش تنگ است و می سوزد...چه سخت مردمانی اند این حاکمان ظلم!!!!حتی نگذاشتند چراغی شبهای تیره بقیع را روشن کند!!! بار الها تو خود انتقام چادر خاکی زهرا(س) بگیر...بار الها تعجیل نما در فرج آنکه گشایش امر ما در فرج اوست!! اعتقاد به مهدويت، اختصاص به شيعه ندارد، بلكه بر اساس روايات فراوانى كه از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) رسيده، علماى اهل سنّت نيز اين موضوع را قبول دارند.
ولى معمولا آنان، تولّد حضرت مهدى را انكار مى كنند و مى گويند: شخصيّتى كه پيامبر اكرم از قيام او خبر داده، هنوز متولّد نشده است و در آينده تولّد خواهد يافت. شبراوى شافعى در «الاتّحاف» گويد:«شيعه عقيده دارد مهدى موعود ـ كه احاديث صحيحه درباره او وارد شده ـ همان پسر حسن عسكرى است و در آخر الزّمان ظهور خواهد كرد، ولى صحيح آن است كه او هنوز متولّد نشده و در آينده متولّد مى شود و او از اشراف اهل بيت كريم است.»ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه، ذيل خطبه 16 مى گويد: «اكثر محدّثين عقيده دارند مهدى موعود از نسل فاطمه(عليها السلام) است و اصحاب ما معتزله آن را انكار ندارند و در كتب خود به نام او تصريح كرده اند و شيوخ ما به او اعتراف نموده اند. منتها او به عقيده ما هنوز متولّد نشده و بعداً متولّد خواهد گرديد.»با اين حال، تعدادى از مورّخان و محدّثان اهل سنّت، تولّد آن حضرت را ذكر كرده و آن را يك واقعيت دانسته اند ، از جمله: 1 ـ عزّالدّين ابن اثير (متوفّاى 630) در حوادث سال 260 هجرى مى نويسد:«ابو محمّد عسكرى (امام حسن عسكرى) در سال 232 متولّد شد و در سال 260 وفات يافت و او پدر محمّد است كه شيعه او را «منتَظَر» نامند.» 2 ـ عماد الدّين ابوالفداء اسماعيل بن نورالدّين شافعى (متوفّاى 732) گويد:«على هادى (امام دهم) در سال 254 هجرى در سامرّا وفات يافت. او پدر حسن عسكرى است و حسن عسكرى يازدهمين امام از ائمّه دوازده گانه است و او پدر محمّد منتظَر صاحب سرداب است و در سال 255 متولّد شده است.» 3 ـ ابن حجر هيتمى مكّى شافعى (متوفّاى 974) در «الصّواق المحرقه» مى نويسد: «حسن عسكرى در سامرّا وفات يافت، عمرش 28 سال بود و به قولى او را مسموم كردند و از خود فرزندى جز ابوالقاسم محمّد حجّت باقى نگذاشت، عمر او به وقت وفات پدرش پنج سال بود، ليكن خدا در آن كمى سنّ، به وى حكمتِ امامت را عطا كرده بود و «قائم منتظَر» ناميده مى شود.» 4 ـ نورالدّين على بن محمّد بن صبّاغ مالكى (متوفّاى 855) گويد:«مدّت امامت امام حسن عسكرى دو سال بود. او بعد از خودش فرزندش «حجّت قائم» را باقى گذاشت كه براى حكومتِ حقّ، انتظارش كشيده مى شود. پدرش او را مخفى نگهداشته و پنهانش كرده بود و آن به علّت سختى كار و خوف از سلطان وقت بود.» 5 ـ ابوالعبّاس احمدبن يوسف دمشقى قرمانى (متوفّاى 1019) در «اخبار الدُّوَل و آثار الأُوَل» مىنويسد:«فصل يازدهم كتاب در بيان حال خلف صالح امام ابى القاسم محمّد فرزند حسن عسكرى است كه عمرش به وقت وفات پدرش پنج سال بود، ليكن خدا به وى حكمت عطا فرمود، چنان كه به يحيى(عليه السلام) داده شد، او متوسّط القامه، زيباموى، زيبابينى و گشاده پيشانى بود.»معلوم مى شود كه تولّد حضرت مهدى براى اين نويسنده و مورّخ سنّى به قدرى واضح و يقينى بوده كه حتّى به بيانِ قيافه و شمائل آن حضرت نيز پرداخته و از او به نام «الخلف الصّالح» ياد كرده است. ادامه مطلب شخصیت عظیم و گسترده امیر المؤمنین علی علیهالسلام وسیعتر و متنوعتر از این است كه یك فرد بتواند در همه جوانب و نواحی آن وارد شود و توسن اندیشه را به جولان آورد. برای یك فرد، حد اكثری كه میسر است این است كه یك یا چند ناحیه معین و محدود را برای مطالعه و بررسی انتخاب كند و به همان قناعت ورزد. یكی از جوانب و نواحی وجود این شخصیت عظیم، ناحیه تأثیر او بر روی انسانها است و به عبارت دیگر «جاذبه و دافعه» نیرومند اوست كه هنوز هم نقش فعال خود را ایفا مینماید. شخصیت افراد از نظر عكسالعمل سازی در روحها و جانها یكسان نیست. به هر نسبت كه شخصیت حقیرتر است كمتر خاطرها را به خود مشغول میدارد و در دلها هیجان و موج ایجاد میكند و هر چه عظیمتر و پرنیروتر است خاطره انگیزتر و عكسالعمل سازتر است، خواه عكسالعمل موافق یا مخالف شخصیتهای خاطرهانگیز و عكسالعمل ساز، زیاد بر سر زبانها میافتند، موضوع مشاجرهها و مجادلهها قرار میگیرند، سوژه شعر و نقاشی و هنرهای دیگر واقع میشوند، قهرمان داستانها و نوشتهها میگردند. اینها همه، چیزهایی است كه در مورد علی علیهالسلام به حد اعلی وجود دارد و او در این جهت بیرقیب و یا بسیار كم رقیب است. گویند محمدبنشهرآشوبمازندرانى ـ كه از اكابر علمای امامیه در قرن هفتم است ـ هنگامی كه كتاب معروف مناقب را تألیف میكرد، هزار كتاب به نام «مناقب» كه همه درباره علی علیهالسلام نوشته شده بود در كتابخانه خویش داشت. این یك نمونه میرساند كه شخصیت والای مولی در طول تاریخ چقدر خاطرها را مشغول میداشته است. امتیاز اساسی علی علیهالسلام و سایر مردانی كه از پرتو حق روشن بودهاند این است كه علاوه بر مشغول داشتن خاطرها و سرگرم كردن اندیشهها، به دلها و روحها نور و حرارت و عشق و نشاط و ایمان و استحكام میبخشند. فیلسوفانی مانند سقراط و افلاطون و ارسطو و بوعلی و دكارت نیز قهرمان تسخیر اندیشهها و سرگرم كردن خاطرها هستند. رهبران انقلابهای اجتماعی مخصوصاً در دو قرن اخیر، علاوه بر این، نوعی تعصب در پیروان خود به وجود آوردند. مشایخ عرفان پیروان خویش را احیاناً آنچنان وارد مرحله «تسلیم» میكنند كه اگر پیر مغان اشارت كند سجاده به می رنگین مینمایند. اما در هیچ كدام از آنها گرمی و حرارت توأم با نرمی و لطافت و صفا و رقّتی كه در پیروان علی علیهالسلام ، تاریخ نشان میدهد نمیبینیم. اگر صوفیه از دراویش لشكری جرّار و مجاهدانی كارآمد ساختند، با نام علی كردند نه به نام خودشان حسن و زیبایی معنوی كه محبت و خلوص ایجاد میكند از یك مقوله است و سیادت و منفعت و مصلحت زندگی كه كالای رهبران اجتماعی و یا عقل و فلسفه كه كالای فیلسوف است و یا اثبات سلطه و اقتدار كه كالای عارف است، از مقولههای دیگر. معروف است كه یكی از شاگردان بوعلیسینا به استاد میگفت اگر تو با این فهم و هوش خارقالعاده مدعی نبوت شوی،مردم به تو میگروند و بوعلی سكوت كرد. تا در سفری در فصل زمستان كه با هم بودند، سحرگاه بوعلی از خواب بیدار شد و شاگرد را بیدار كرد و گفت: تشنهام، قدری آب بیاور. شاگرد تعلل كرد و شروع كرد به عذر تراشیدن. هر چه بو علی اصرار كرد، شاگرد حاضر نشد در آن زمستان سرد بستر گرم را ترك كند. در همین وقت فریاد مؤذن از بالای مأذنه بلند شد كه «الله اكبر، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمدا رسول الله». بوعلی فرصت را مناسب دید كه جواب شاگرد را بدهد.گفت: تو كه مدعی بودی اگر من ادعای پیغمبری كنم مردم ایمان خواهند آورد، اكنون ببین فرمان حضوری من به تو كه سالها شاگرد من بودهای و از درس من بهره بردهای آن قدر نفوذ ندارد كه لحظهای بستر گرم را ترك كنی و آبی به من بدهی، اما این مرد مؤذن پس از چهار صد سال فرمان پیغمبر را اطاعت كرده، از بستر گرم خارج شده و رفته بر روی این بلندس و به وحدانیت خدا و رسالت او گواهی میدهد. ببین تفاوت ره از كجاست تا به كجا! آری فیلسوفان شاگرد میسازند نه پیرو، رهبران اجتماعی پیروان متعصب میسازند نه انسانهای مهذّب، اقطاب و مشایخ عرفان ارباب تسلیم میسازند نه مؤمن مجاهد فعال. ادامه مطلب شيخ ما ثقه الاسلام نورى رحمه الله فرموده : اما زيارت عاشورا پس در فضل و مقام آن بس كه از سنخ ساير زيارات نيست كه به ظاهر از انشاى و املاى معصومى باشد هر چند كه از قلوب مطهره ايشان چيزى جز آنچه از عالم بالا به آنجا رسد بيرون نيايد بلكه از سنخ احاديث قدسيه است كه به همين ترتيب از زيارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احديت جلت عظمته به جبرئيل امين و از او به خاتم النبيين صلى الله عليه و آله رسيده و به حسب تجربه مداومت به آن در چهل روز يا كمتر در قضاى حاجات و نيل مقاصد و دفع اعادى بى نظير و لكن احسن فوايد آن كه از مواظبت آن به دست آمده فايده اى است كه در كتاب دار السلام ذكر كردم و اجمال آن آنكه ثقه صالح متقى حاج ملا حسن يزدى كه از نيكان مجاورين نجف اشرف است و پيوسته مشغول عبادت و زيارت نقل كرد از ثقه امين حاج محمد على يزدى كه مرد فاضل صالحى بود در يزد كه دائما مشغول اصلاح امر آخرت خود بود و شبها در مقبره خارج يزد كه در آن جماعتى از صلحا مدفونند و معروف است به مزار به سر مى برد و او را همسايه اى بود كه در كودكى با هم بزرگ شده و در نزد يك معلم مى رفتند تا آنكه بزرگ شد و شغل عشارى پيش گرفت تا آنكه مرد و در همان مقبره نزديك محلى كه آن مرد صالح بيتوته مى كرد دفن كردند پس او را در خواب ديد پس از گذشتن كمتر از ماهى كه در هيئت نيكويى است پس به نزد او رفت و گفت من مى دانم مبدا و منتهاى كار تو و ظاهر و باطن ترا و نبودى از آنها كه احتمال رود نيكى در باطن ايشان و شغل تو مقتضى نبود جز عذاب را پس به كدام عمل به اين مقام رسيدى ؟
گفت : چنان است كه گفتى و من در اشد عذاب بودم از روز وفات تا ديروز كه زوجه استاد اشرف حداد فوت شد و در اين مكان او را دفن كردند و اشاره كرد به موضعى كه قريب صد ذرع از او دور بود و در شب وفات او حضرت ابى عبد الله الحسين عليه السلام سه مرتبه او را زيارت كرد و در مرتبه سوم امر فرمود به رفع عذاب از اين مقبره پس حالت ما نيكو شد و در سعه و نعمت افتاديم پس از خواب متحيرانه بيدار شد و حداد را نمى شناخت و محله او را نمى دانست پس در بازار حدادان از او تفحص كرد و او را پيدا نمود از او پرسيد براى تو زوجه اى بود ؟ گفت آرى ديروز وفات كرد و او را در فلان مكان و همان موضع را اسم برد دفن كردم گفت او به زيارت ابى عبد الله عليه السلام رفته بود گفت نه. گفت ذكر مصايب او مى كرد گفت نه. گفت مجلس تعزيه دارى داشت گفت نه. آنگاه پرسيد چه مى جويى خواب را نقل كرد گفت آن زن مواظبت داشت به زيارت عاشورا.
انتظار تنها به معنای آمادگی برای پذیرش ظهور نیست ، بلکه علاوه بر آن ، در اندیشه آن بودن و آرزو داشتن آن را نیز می طلبد.
ممکن است بسیاری از افراد آمادگی و امکانات برای پذیرایی از میهمان را داشته باشند ولی از کسی دعوت نکرده و در انتظار آمــدن مـیـهـمان نباشند. این گونه افراد را تنها به خاطر آمادگی داشتن برای پذیرایی ، نمی توان منتظر میهمان دانست ، زیرا نه منتظر آمدن میهمان هستند و نه از نیامدن آن ، ناراحت می شوند. با این بیان روشن می شود که در خودسازی و تهذیب نفس ، بـدون تـوجـه بـه مـسـاله انتظار و فرارسیدن روزگاری که در سراسر جهان از وجود ظلم و ستم پاکسازی می شود ، کمبود وجود دارد ؛ زیرا کسی که اینگونه است یکی از وظایـف بـزرگ خــود را که انتظار داشتن برای پاکسازی جهانی و حرکت به سوی آن مقصد است ، به دست فراموشی سپرده است. به عبارت دیگر ؛ اصلاح نفس و پاکسازی در صورتی به تکامل و اوج خود می رسد کـه انسان در آرزو و انـدیشه پاکسازی سراسر جهان باشد و تنها به تهذیب نفس خویشتن نیندیشد. پس کسی که برای اصلاح حال خویش تلاش می کند باید در انتظار ظهور مصلح جهان باشد و تنها به اعتقاد داشتن به این موضوع بسنده نکند. تمام روایاتی که مساله انتظار در آن ها ستوده شده است ، بر لزوم امیدواری و امکان وقوع و درک ظهور امام عصر اروحناه فداه دلالت می کنند ، زیرا اگر انتظار و امید نباشد و انسان مایوس از درک زمان ظهور باشد ، چگونه به روایات انتظار که درس امید و آرزو را به انسان می آموزند ، عمل کرده است ؟ برگرفته از صحیفه مهدیه |