تبليغاتX
اَلسـّلامُ علیـک یا اَبا صالِحَ المَهدی
 

سلام خدمت تمام دوستای گلم.

خوشحالم که چند سالی پیش شما بودم.

به دلایلی که نمیتونم بگم دیگه وبلاگ بروز نمیشه.

بدی دیده باشید حلالم کنید.

به امید ظهور یوسف زهرا(س) آقا مهدی(عج)

مخلص همه عاشقان و شیفتگان اهل بیت(ع)

مولا جان همیشه چشم به راهت هستم

خاک پای حضرت مهدی (عج)

بنده حقیر رضا ژاله فروزان

+ نوشته شده در  شنبه 1389/02/18ساعت 15  توسط   | 
فاطمه زهرا (س) دختر پيامبر اكرم، سيماى پرفروغ ايمان، نمونه روشن تقوا، و اسوه تمام ‏عيار زن مسلمان است. در فضيلت آن بانوى بزرگوار نويسندگان مذاهب اسلامى روايت ها آورده اند كه هر يك بيانگر گوشه ‏اى از عظمت روحى آن نور مبين و گوهر ثمين است. مسلمانان نيك‏ نهاد عموما و شيعيان شيفته‏ جان خصوصا عشق محمد و آل محمد را پيوسته در سويداى دل نهفته داشته ‏اند. در طول قرون با دل و جان به خاندان رسالت عشق ورزيده و جلوه‏ هاى اين مهرورزى را با خامه اخلاص رقم زده ‏اند.

از جمله عالم نامور شيعه حسين بن على بن محمد بن احمد الخزاعى در تفسير روض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن علاوه بر مطالب متنوع لغوى، فقهى، كلامى، ادبى در فضيلت‏ خاتون دو جهان حضرت صديقه كبرى روايت ها آورده است، همچنين ذكر و نقل روايت از امامان «امام على، امام حسن، امام حسين، على ‏بن الحسين، ابوجعفر محمدبن على، جعفربن محمد الصادق، على ‏بن موسى الرضاعليهم ‏السلام‏» (1) در تفسير گرانقدر كشف الاسرار و عدة الابرار بيانگر علاقه و گرايش ابوالفضل رشيدالدين ميبدى به آن انوار پاك است. در اين جا براى نشان دادن هم ‏آوايى مفسران شيعى و سنى در ذكر مناقب و فضايل حضرت فاطمه، به عنوان نمونه شواهدى از دو تفسير فوق ارائه مى ‏گردد.

حضرت فاطمه ‏عليه السلام و توبه حضرت آدم ‏عليه ‏السلام :

مى ‏دانيم كه انديشه جاودانگى به قدمت حيات بشر است. نخستين وسوسه شيطان نيز از همين روزنه و بدين‏ شكل صورت مى ‏پذيرد كه ابتدا شيطان با سوگند خود را خيرخواه آدم و حوا مى ‏نماياند (2) و سپس سبب نهى پروردگار را از نزديك شدن به شجره خلد، فرشته شدن يا جاودانگى آن دو القا مى ‏كند (3) چون آن دو مبتلا به ترك مندوب شدند توبه كردند و نداى «ربنا ظلمنا» از جان برآوردند تا رحمت حق در كسوت «كلمات‏» (4) و تماثيل نور متجلى شد.
در اين باب صاحب تفسير عظيم روض ‏الجنان چنين آورده است: «چون خداى تعالى آدم را بيافريد و حيات در او آفريد... بر ساق عرش اشباحى و تماثيلى از نور ديد كه بر بالاى سر هر يك نوشته بود: محمد و على و فاطمه و الحسن و الحسين. آدم گفت: بار خدايا پيش از من بر صورت من خلقى آفريدى؟ گفت: نه. گفت: اينان كه ‏اند؟ گفت: فرزندان تواند ؛ ولولاهم لما خلقتك  و اگر نه ايشان نبدى تو را خود نيافريدى.
گفت: بار خدايا گرامى بندگانند بر تو. گفت: اى آدم اين نام ها ياد گير تا در وقت درماندگى مرا به اين نام ها بخوانى تا فريادت رسم. آدم اين نام ها ياد گرفت. چون اين ترك مندوب كرد و خواست تا از آن توبه كند، گفت: بار خدايا به حق محمدصلى الله عليه وآله و على ‏عليه ‏السلام و فاطمه ‏عليه السلام والحسن ‏عليه ‏السلام و الحسين ‏عليه ‏السلام به حق اين بزرگان كه توبه من قبول كنى. خداى تعالى توبه آدم قبول كرد فهذه هى الكلمات‏». (5)

علماى اهل سنت همانند علماى شيعه به دوستى اهل‏بيت مباهات كرده و در اين خصوص به روايات متعدد استناد كرده ‏اند. زمخشرى در تفسير كشاف ذيل آيه‏ اى كه مودت ذوى ‏القربى را اجر رسالت‏ شمرده، (شورى /23) حديث مفصلى از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نقل مى ‏كند كه مطلع آن چنين است: «من مات على حب آل محمد مات شهيدا». (6) از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نيز سؤال شد محبت چه كسانى به موجب آيه «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى‏» (شورى /23) بر ما واجب شده؟ حضرت بيان فرمودند: على عليه ‏السلام و فاطمه‏ عليه االسلام و ابناهما». (7)

حديث كساء و حضرت فاطمه ‏عليه السلام :

مراد از اهل‏بيت در آيه تطهير (سوره احزاب/33) پنج تن آل عباست در اين خصوص قول پيامبر كه از منابع اهل سنت نيز نقل شده است كافى است كه فرمود: «اين آيه درباره من و على و حسن و حسين و فاطمه نازل شده است‏» (8) ميبدى نقل مى ‏كند كه: «رب‏ العالمين منت مى ‏نهد بر مصطفى عربى كه خواست ما و حكم ما آن است كه اهل‏بيت تو پاك باشند از هر چه آلايش خلقيت است و اوساخ بشريت تا «از خانه به كدخداى ماند همه چيز». الطيبات للطيبين والطيبون للطيبات و در همان تفسير از قول ام سلمه آورده است: چون آيه تطهير نازل شد «فارسل رسول الله الى فاطمة و على والحسن والحسين فقال هؤلاء اهل بيتى‏» (9) در تفسير روض ‏الجنان هم مى ‏خوانيم: «رسول -عليه‏السلام- حسن‏ عليه ‏السلام را بر دست راست‏ خود نشاند و حسين را بر دست چپ و على را و فاطمه را در پيش روى، آن گه گليمى خيبرى بر ايشان افكند و گفت: اللهم لكل نبى اهل و هؤلاء اهلى، در حال خداى تعالى اين آيت فرستاد (.. انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا» (10)

با وجود قدر و شان عظيم ام ‏سلمه و تاييد نيك‏ نهادى او توسط پيامبر از همراهى با پنج تن منع مى ‏شود ولى جبرئيل با حسن قبول «انت منا» (11) با نورانيتى مضاعف به ملكوت پرواز مى ‏نمايد و در آسمانها مى ‏نازد و فخر مى ‏كرد و مى ‏گفت: «من مثلى وانا فى السماء طاووس الملائكة و فى الارض‏من اهل بيت محمد» يعنى چون من كيست كه در آسمان رئيس فرشتگانم و در زمين از اهل‏بيت محمد خاتم پيغامبرانم؟» (12)

مباهله و حضرت فاطمه ‏عليه السلام :

چون سران مسيحى شهر نجران از قبول حقيقت‏ سرباز زدند و بر اين پندار كه عيسى ‏عليه ‏السلام فرزند خداست پاى فشردند به پيامبر اكرم وحى شد تا با آنان مباهله كند، ماجراى مباهله با حضور باشكوه پيامبر و چهار نور پاك به شرح زير صورت پذيرفت:

«حضرت پيامبر و على و حسنين از پيش مى رفتند و فاطمه -عليهاالسلام- بر اثر ايشان مى ‏رفت تا به صحرا شدند. ترسايان بيامدند و اسقف ايشان از پيش ايستاد. اسقف گفت: اينان كه‏ اند از محمد. گفتند: آن برنا , پسر عم و داماد اوست ‏بر دخترش و آن زن دختر اوست و آن كودكان دخترزادگان اويند. اسقف به ترسايان نگريد و گفت: بنگريد كه محمد چگونه واثق است كه به مباهله فرزندان و خاصگان خود را آورده است. از مباهله او حذر كنيد كه اگر نه مكان قيصر بودى من اسلام آوردمى، رويها ديدم كه اگر از خدا بخواستندى تا كوهها را از جاى بركند اجابت كردى‏». (13)

رشيدالدين فضل ‏الله ميبدى در ذيل آيه مباركه: «فقل تعالوا ندع ابنائنا وابناءكم ونسائنا ونسائكم وانفسنا وانفسكم‏» (آل‏عمران /61) ماجراى مباهله را چنين ياد مى ‏كند:

«آن روز كه حضرت رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله براى مباهله به صحرا رفتند دست‏ حسن و حسين ‏عليهم االسلام را گرفته و فاطمه ‏عليه االسلام و على ‏عليه ‏السلام از پس ايشان به راه افتادند «رسول ايشان را با پناه خود گرفت و گليم بر ايشان پوشانيد و گفت: اللهم ان هؤلاء اهلى، جبرئيل آمد و گفت: يا محمد و انا من اهلكم چه باشد يا محمد اگر مرا بپذيرى و در شمار اهل بيت‏ خويش آرى؟ رسول‏ صلى الله عليه وآله گفت: يا جبرئيل و انت منا.» (14)

پيوند ملكوتى :

ازدواج سيده عالم يعنى پيوند نور با نور و انتقال زهره زهراعليهاالسلام از بيت نبوت به منزل امامت در واقع سرآغاز ظهور انوار پاك يازده گوهر تابناك برج امامت‏ بود كه باشكوهى الهى در زمين و شورى ملكوتى در آسمان برگزار گرديد. در فضيلت‏ حضرت على ‏عليه السلام بر ديگر خواستگاران فاطمه ‏عليه االسلام پيامبر اكرم فرمود: «لولا على لم يكن لفاطمة كفو». (15)

پيام ملكوتى همسرى حضرت على و فاطمه را فرشته‏ اى شگرف به نام محمود به رسول اكرم رسانيد. پيامبر پرسيد: «يا محمود چه كار را آمده ‏اى؟ گفت: جئتك لتزويج النور من النور. آمده ‏ام تا نور را به نور دهى. گفتم: آن نور كدام است كه او را به نور دهم. گفت: تزويج فاطمة من على فاطمه‏ عليه االسلام را به على ‏عليه ‏السلام دهى كه خداى تعالى اين عقد را در آسمان ببست.» (16)

آن گاه فرمان آمد، اى مقربان درگاه اى خاصگيان پادشاه سوره «هل اتى على الانسان‏» برخوانيد. ايشان همه به آوازى دلرباى و الحان طرب‏ فزاى سوره «هل اتى‏» خواندن گرفتند و درخت طوبى بر خود بلرزيد و در بهشت گوهر و مرواريد و حله‏ ها باريدن گرفت.» (17)

روز بعد از ازدواج وقتى زنان قريش براى تهنيت آمدند حضرت فاطمه جامه ‏اى فاخر بر تن داشت كه آنان متحير بماندند گفتند: «يا فاطمه اين حله از كجا آوردى كه همانا در دنيا نباشد و ما نديديم و نشنيده؟ گفت: هذا من عندالله از نزد خداست.» (18)

رشيدالدين فضل ‏الله ميبدى در پيوند همسرى حضرت على ‏(ع) با حضرت فاطمه‏ عليه االسلام سخنان زير را نيز مى ‏افزايد: فرشته ‏اى فصيح به نام راحيل بر منبرى سپيد برآمد و خداى را ثنا گفت آن گاه خداوند ذوالجلال بى ‏واسطه ندا كرد كه:
اى جبرئيل و اى ميكائيل شما دو گواه باشيد كه من فاطمه زهرا عليه االسلام را به زنى به على مرتضى دادم.» (19) چون فرشته اين بشارت را به حبيب خدا داد آن حضرت مهاجر و انصار را خواندند و روى به على ‏عليه‏ السلام كردند و فرمودند: «يا على چنين حكمى در آسمان رفت اكنون من فاطمه ‏عليه االسلام دخترم را به چهارصد (20) درم كاوين به زنى به تو دادم.» (21)

حضرت فاطمه زهراعليه السلام سيدة النساء العالمين :

حضرت زهراى مرضيه در خانه نبوت و مركز وحى تربيت‏ شد پدرى چون پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله، همسرى چون على مرتضى، و فرزندانى چون حسنين داشت. روزى زنان قريش با همسران رسول صلى الله عليه وآله از حسب و نسب خويش و مفاخرت قوم خود سخن مى ‏گفتند. چون فاطمه ‏عليه السلام وارد جمع شد همه ساكت ‏شدند يكى از ايشان گفت: «چرا حديث رها كردى؟ گفتند: براى آن كه در پيش او حديث‏ حسب و نسب كردن محال باشد، ديگرى گفت: ما بالكم يا بنى ‏هاشم... چيست اى بنى ‏هاشم كه همه سيادت جمع كردى خود را و گوى سيادت از همه عالم بربودى، اما پدرت سيد ولد آدم است. و اما تو سيده زنان جهانى. اما شوهرت سيد عرب است و اما فرزندانت ‏سيدان جوانان بهشتند و اما ‏حمزه سيد شهيدان است.» (22) بدين‏ جهت پاره ‏اى از مفسران آيه «نسبا و صهرا» را در شان حضرت على ‏عليه ‏السلام دانسته ‏اند كه اميرالمؤمنين جامع سبب و نسب بود «و هيچ كس را از صحابه اين هر دو به يك جاى نبود.» (23)

حضرت محمدصلى الله عليه وآله و فاطمه ‏عليه السلام :

از سخنان و شيوه رفتار پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله با فاطمه زهراى مرضيه ‏(س) پى مى ‏بريم كه علاوه بر محبت فطرى پدر و فرزندى، ملكات انسانى و فضايل معنوى، ديندارى و پارسايى ام الائمه حضرت فاطمه‏ عليه االسلام موجب اصلى جلالت و عظمت قدر آن بزرگوار نزد پدر بوده است. محدثان و مفسران قرآن در باب عظمت كفو ولايت و مصداق روشن: «انا اعطيناك الكوثر». روايات متعددى نقل كرده ‏اند كه در اين جا به ذكر چند نمونه از تفسير روض الجنان (ابوالفتوح رازى) و تفسير كشف ‏الاسرار ميبدى اكتفا مى ‏شود :

1 - حضرت فاطمه مادر امامان :

در خبر است كه رسول شبى به نزديك خديجه‏ عليه االسلام بود و او سخن مى ‏گفت: رسول گفت:
يا خديجه با كى سخن مى ‏گويى؟ گفت: اى رسول ‏الله با اين جنين كه در شكم دارم. رسول گفت: بشارت باد تو را كه جبرئيل مرا بشارت داد كه دختر است و مادر امامان است.»

2 - خانه فاطمه ‏عليه السلام :

اتاقى گلين و كوچك با معنويتى بى ‏كرانه است كه تجلي گاه نور الهى و مصداق بارز آيت قرآنى «فى بيوت اذن الله‏» است.
«يك روز رسول -عليه ‏السلام- اين آيه مى ‏خواند مردى برخاست و گفت: اين خانه ‏ها كدام است؟ گفت: بيوت الانبياء، خانه‏ هاى پيغمبران است. ابوبكر برخاست و گفت: يا رسول ‏الله خانه فاطمه و على از اين جمله هست؟ گفت: خانه ايشان فاضلترين خانه‏ ها است.» (25)

3 - محبت حضرت محمدصلى الله عليه وآله و اطاعت فاطمه ‏عليه السلام :

علاقه و احترامى كه رسول ‏الله نسبت ‏به فاطمه عليه االسلام اظهار مى ‏داشتند در تاريخ رابطه پدر و فرزندى بى ‏نظير است.
از جمله عادت ‏هاى پيامبر اكرم چنان بود كه در ابتدا و بازگشت از سفر به ديدار فاطمه ‏عليهالسلام مى ‏رفتند، روزى پيامبر اكرم به ديدار فاطمه ‏عليهالسلام رفتند و آن روز بر در سراى گليمى خيبرى آويخته بود، چون آن را ديدند، بازگشتند، فاطمه عليه السلام برخاست و به حجره رسول آمد و از سبب پرسيد؟ حضرت فرمودند: «يا فاطمه من بر عادت آن‏جا آمدم و لكن در سراى تو بر رسم جباران ديدم پرده فروگذاشته بازگشتم [فاطمه ‏عليه االسلام] برفت پرده از در سراى دور كرد.» (26)

4 - فاطمه ‏عليه السلام و سجود پيامبر صلى الله عليه و آله :

در ابتداى دعوت پيامبر اكرم به اسلام كفار دندان مبارك حضرت را شكستند و خاك و پليدى بر او مى ‏ريختند و حضرتش را ساحر و كاهن و مجنون مى خواندند. در تفسير آيه مباركه «ان الذين يؤذون الله ورسوله‏». (سوره احزاب /57) از قول عبدالله مسعود نقل شده است كه گفت: «ديدم رسول خدا را در مسجدالحرام سر به سجود نهاده كه كافرى شكنبه شتر ميان دو كتف وى فروگذاشت رسول سر از زمين برنداشت تا آن گه كه فاطمه زهرا عليهالسلام بيامد و آن را از كتف وى بينداخت.» (27)

5 - فاطمه زهراعليه السلام و اندوه پيامبر اكرم (ص) :

آن روز كه جبرئيل آيه «ان جهنم لموعدهم اجمعين‏» (سوره حجر /43) را آورد حضرت اندوهناك شدند و بسيار گريستند و هيچ كس از صحابه جرأت نداشت كه از سر آن تاثر شديد جويا شود. عبدالرحمن عوف مى ‏دانست كه رسول خدا به ديدار فاطمه آسايش مى ‏يابد از حضرت فاطمه درخواست نمود تا از پيامبر اكرم سبب اين اندوه بزرگ را بپرسد. پيامبر در جواب به فاطمه‏ عليه االسلام فرمودند: چه پرسى از آنچه وهم و فهم هيچ كس بدان نرسد؟ چون حضرت اشاره‏اى به ابواب جهنم و چگونگى دركات دوزخ كردند «فاطمه ‏عليه االسلام بيفتاد و بيهوش شد چون به هوش باز آمد گفت: «الويل الويل لمن دخل النار». (28)

6 - دوستى فاطمه‏ عليه السلام :

چون قريش پيمان حديبيه را شكستند ابوسفيان را براى عذرخواهى نزد پيامبر فرستادند. او خواست از علاقه پيامبر به حضرت فاطمه به نفع خود سود جويد اين بود كه به در خانه فاطمه ‏عليه السلام رفت و ماجرا را گفت، آن حضرت به او گفتند: «اين كار بزرگتر از آن است كه حديث زنان در آن گنجد.» (29)

7 - فاطمه‏ عليه السلام و نوازش يتيم :

مفسران قرآن كريم آيه «ويسئلونك عن اليتامى‏» (سوره بقره /55) را تاكيدى به «اصلاح كار و مال‏» (30) و نيكى به يتيمان دانسته ‏اند.
«روزى مهتر عالم يتيمى را ديدند كه كودكان او را سرزنش مى ‏كنند و او مى گريد و در خاك مى ‏غلتد، چون حضرت سبب درماندگى او را پرسيدند. گفت: پدرم روز احد كشته شد، خواهرم فرمان يافت و مادرم شوهر كرد و مرا براند حضرت رسول گفتند: اى غلام اندوه مدار من كه محمدم پدر توام و فاطمه خواهر تو و عايشه مادر تو... آن گاه مصطفى دست وى گرفت و به خانه فاطمه برد و گفت: يا فاطمه ‏ اين فرزند ماست و برادر تو، فاطمه‏ عليه السلام برخاست و او را بنواخت و ‏خرما پيش وى بنهاد...» (31)

8 - حجاب حضرت زهرا عليه السلام :

پوشيدگى زن از ديد نامحرم يك فرمان قرآنى است. در گذشته براى بيان اين مفهوم خصوصا در فقه واژه «ستر» (32) را به كار مى ‏بردند. سعدى شاعر خوش ‏سخن هم در معرفى زن پارسا چنين گفته است: «چو مستور باشد زن و خوبروى به ديدار او در بهشت است ‏شوى‏» (33)

و در تفسير هم‏چنين مى ‏خوانيم: «در خبر است كه روزى رسول در حجره فاطمه -عليه االسلام- بود. مردى نابيناى مادرزاد در بزد. رسول گفت: درآى، او درآمد فاطمه ‏عليه السلام برخاست و در خانه رفت و تا او بنرفت از خانه بيرون نيامد. رسول بر سبيل امتحان گفت: يا فاطمه چرا از او پنهان شدى و او چيزى نبيند؟ گفت: يا رسول ‏الله اگر مرا نبيند، من او را بينم. اليس الله تعالى قال: «وقل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن ويحفظن فروجهن‏». رسول -عليه ‏السلام- گفت: سپاس آن خداى را كه با من نمود در اهل ‏البيت من آنچه مرا خرّم بكرد.» (34)

حضرت على ‏عليه ‏السلام و فاطمه‏ عليه السلام :

بزرگان علم و عالمان دين در شناخت ‏شأنى از شؤون حضرت على ‏عليه ‏السلام و فاطمه زهراعليه السلام درمانده ‏اند. ما از طريق رواياتى چون: «احب النساء الى رسول الله فاطمة و من الرجال علي‏ عليه ‏السلام) و (... فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرك ليلة القدر و انما سميت فاطمة لان الخلق فطموا عن معرفتها» (35) گوشه ‏اى از عظمت اين دو عزيز را باز مى ‏نماييم و از ميان انبوه روايات تنها به ذكر چند روايت از تفسير روض ‏الجنان و كشف ‏الاسرار اكتفا مى ‏نماييم.

1 - يارى و پرستارى فاطمه‏ عليه السلام :

در جنگ احد كه رسول اكرم و حضرت على ‏عليه‏ السلام جراحاتى برداشتند حضرت فاطمه‏ عليه السلام چهره مبارك پدر و روى نازنين همسر را شست. در همين غزوه شجاعت و فداكارى على ‏عليه ‏السلام تا آنجا جلوه نمود كه جبرئيل از آسمان آواز داد: «لاسيف الا ذوالفقار ولافتى الا على‏» پس از جنگ آن تيغ را به فاطمه ‏عليه االسلام داد و گفت: «بستان اين شمشير را كه امروز با من وفا كرد.» (36)

2 - دعاى حضرت محمدصلى الله عليه وآله :

پيامبر اكرم در پاسخ به طعنه زنان قريش كه به حضرت زهرا عليه السلام گفته بودند: پدرت تو را به مردى درويش داده است چنين فرمودند: «بدان كه اين زنان كه اين گفتند نه بر طريق شفقت گفتند. من تو را به مردى دادم كه «اقدمهم سلما و اكثرهم علما واعظمهم حلما» به اسلام از همه پيشتر است و به علم از همه بيشتر و به حلم از همه عظيمتر. آن‏گه دعا كرد ايشان را و گفت: بار خدايا جمع ايشان مجتمع دار و دلهاشان به هم آر و فرزندان ايشان را وارثان بهشت نعيم كن.» (37)

3 - شمه ‏اى از فضايل حضرت على‏ عليه ‏السلام و فاطمه‏ عليه السلام :

در وجود مبارك حضرت فاطمه فضايل بي شمارى جمع است و زندگانى آن بانوى دوسراى در همه ابعاد نمونه است، از جمله پايدارى آن اسوه كامل در تنگدستى و هجوم فقر مادى است; آورده ‏اند: «يك روز اميرالمؤمنين -عليه‏السلام- در حجره فاطمه شد او را يافت كه حسن و حسين را مى‏ خوابانيد و ايشان نمى خفتند از گرسنگى، فاطمه گفت: يابن عم رسول ‏الله! بنگر تا چيزكى به دست آرى براى اين كودكان كه از گرسنگى نمی خوابند و سه روز است که طعام نخورده ‏اند؟

اميرالمؤمنين از خانه به در آمد و به نزديك عبدالرحمن عوف شد و او را گفت: دينارى زر به قرض مرا ده. عبدالرحمن دست در كيسه كرد و دينارى از آن برداشت و به اميرالمؤمنين داد. اميرالمؤمنين به بازار آمد تا چيزى بخرد مقداد را بر سر راه ديد از حالش جويا شد، دينارى كه به قرض گرفته بود به او داد و گفت: تو اولي ترى كه تو چهار روز است كه چيزی نيافته ‏اى و ما سه روز. مقداد آن را گرفت و رفت، اميرالمؤمنين به مسجد رسول آمد. در شان او و اين قصه، آيه آمده بود كه: «ويؤثرون على انفسهم ولو كان بهم خصاصة و...» (حشر /9) (38)

4 - پيوستن دو دريا :

بعضى از اهل اشارت در تفسير: مرج البحرين يلتقيان (سورة الرحمن /19) نوشته ‏اند مقصود از بحرين، فاطمه ‏عليه االسلام و على ‏عليه ‏السلام است. و بينهما برزخ (محمدصلى الله عليه وآله) «يخرج منهما اللؤلؤ والمرجان،» الحسن والحسين‏ عليهم السلام است.

و نيز گفته ‏اند: از تخصيصات و تشريفات آدمى يكى آن است كه در نهاد وى دو بحر آفريده ‏اند يكى بحر سر، ديگر بحر دل، اين اشاره است‏ به آيه مرج‏ البحرين و بحرين اين جا خوف و رجاست عامه مسلمانان را و بحر قبض و بسط خواص مؤمنان را و بحر هيبت و انس انبياء و صديقان را.» (39)

5 - حضرت فاطمه ‏عليه السلام خاتون و قيامت :

ميبدى در تفسير آيه شريفه: «انما وليكم الله و رسوله‏» (سوره مائده /55) با استناد به حديث: «من كنت مولاه فعلى مولاه‏» ولايت دين را اجل ولايات مى ‏داند و در فضيلت على ‏عليه ‏السلام چنين مى ‏نويسد: «على مرتضى ابن عم مصطفى شوهر خاتون قيامت فاطمه زهراعليه السلام كه خلافت را حارس بود و اولياء را صدر و بدر بود...» (40)

در تفسير كشف ‏الاسرار علاوه بر آنچه گذشت نام و ياد حضرت فاطمه‏ عليه االسلام مكرر (41) آمده است، براى كوتاهى سخن به ذكر پاره ‏اى بسنده شده است.

تاكيد احاديث و هم آوازى علماى اهل سنت‏ با شيعيان در دوستى اهل‏بيت موجب پيدايش اشعارى در مدح حبيبه خدا حضرت فاطمه زهرا عليه السلام شده است كه گزيده اى از آن اشعار را مى ‏توان در كتاب مناقب فاطمى (42) مشاهده نمود، البته انعكاس انوار ولايت از مشكوة وجود حضرت زهراعليه السلام در لابه ‏لاى ديوان شاعران نيك ‏نهاد ما به چشم مى ‏خورد. از آن شمار است ‏شعر عطار نيشابورى كه در آن ماجراى بيان احوال فاطمه ‏عليه السلام به رسول اكرم و تعليم تسبيح نماز به صديقه كبرى آمده است پاره ‏اى از آن ابيات چنين است:

«فاطمه خاتون جنت ناگهى , پيش سيد رفت در خلوتگهى , گفت كرد از آس دستم آبله , يك كنيزك از تو مى ‏خواهم صله , تا مرا از آس رنجى كم رسد ,  تا كى ‏ام از آس چندين غم رسد؟ , آس گردونم چو يك ارزن بود , آس كردن خود چه كار من بود , وى عجب در پيش صدر روزگار بود آن ساعت غنيمت ‏بى ‏شمار دست‏ بگشاد و ببخشيد آن همه هيچ نگذاشت از براى فاطمه يك دعاش آموخت زيبا و عزيز گفت اين بهتر تو را زآن جمله چيز انس حضرت جان فزايت‏ بس بود تا كه تو هستى خدايت ‏بس بود» (43)

در تعليم تسبيح حضرت فاطمه زهراعليه االسلام نوشته اند: پس از مراسم باشكوه شب ازدواج آن حضرت كه همسران پيامبر و زنان مهاجر و انصار همه به خانه‏ هاى خود برگشتند فقط اسماء نزد آن حضرت ماند، چون حضرت فاطمه از خدمت چندين روزه اسماء شرمگين بود تقاضاى خادمه ‏اى كرد، پيامبر فرمود: خادمه ‏اى خواهى يا چيزى كه از خادمه بهتر باشد؟
گفت: و آن چيست‏ يا رسول ‏الله؟ گفت: آن كه به عقب هر نماز سى ‏وچهار بار تكبير كنى و سى ‏وسه بار تسبيح و سى ‏وسه بار تحميد اين بر زبان صد است و در ترازو هزار ,  يا فاطمه هيچ كس نباشد كه هر بامداد و شامگاه  اين تسبيح بكند و الا خداى تعالى او را مهمات دنيايى و آخرتى كفايت كند.» (44)

آنچه براى ما پس از سپرى شدن قرنها شايان توجه مى ‏باشد اين است كه رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله بجاى بخشش خادمه تسبيحى تعليم فرزندش نمود كه فيض آن جاودانه است چنان كه هم اكنون، امت اسلام تسبيح حضرت زهرا عليه السلام را بعد از هر نماز مى ‏خوانند و نام آن دخت پارسا و انسيه حورا تا آفتاب مى ‏درخشد و مسلمانى نماز گزارد برجاست و از بركات آن تسبيح و تحميد روح مقدسش بهره ‏مند مى ‏گردد.

زندگانى كوتاه حضرت فاطمه زهراعليه السلام نمودار نورانى صفات حسنه است انعكاس احاديث نبوى و سخنان ائمه هدى در تفسير روض‏ الجنان و كشف‏ الاسرار نمايانگر گوشه‏ اى از فضايل زهراى مرضيه است و اين سخن درست است كه بزرگان علم و ادب و عرفان و كلام... از بيان شانى از شؤون اين گوهر تابناك و اسوه راستين اسلام ناتوانند و در اين مقام ابيات زير بيان حال همگان است كه گفت:

«وصف تو بگذشت از قدر عقول عقل در شرح شما شد بوالفضول گرچه عاجز آمد اين عقل از بيان عاجزانه جنبشى بايد در آن‏» (45)

پى ‏نوشت‏ها و مآخذ

1- ركنى، محمد مهدى، جلوه‏هاى تشيع در تفسير كشف ‏الاسرار; يادنامه علامه امينى به اهتمام سيد جعفر شهيدى، محمدرضا حكيمى، تهران، مؤسسه انجام كتاب، 1361، ص 165-230

2- سوره اعراف/21

3- سوره اعراف /20

4- سوره بقره /37

5- الخزاعى النيشابورى، حسين بن على بن محمد بن احمد، روض ‏الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن به تصحيح محمد جعفر ياحقى، محمد مهدى ناصح، بيست جلد، بنياد پژوهش هاى اسلامى، مشهد، 1371، ج‏1، ص‏228

6- جارالله محمود بن عمر الزمخشرى، الكشاف، بيروت، دارالكتاب العربى، ربيع ‏الاول،1366، ج‏6، ص‏220

7- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، كشف ‏الاسرار و عدة‏الابرار، به اهتمام على ‏اصغر حكمت، ده جلد، دانشگاه تهران، 1331-1339، ج‏9، ص‏23

8- سيد عبدالحسين شرف ‏الدين، الكلمة الغرا فى تفضيل الزهرا، ترجمه محمد بيدارفر، انتشارات الزهرا، تهران، 1362، ص‏50

9- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان كتاب، ج‏8، ص‏45

10- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج‏15، ص‏419

11- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، يكصدوده جلد، داراحياء التراث العربى،1403، ج‏17، ص‏262

12- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان كتاب، ج‏2، ص‏151

13- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج‏4، ص‏363

14- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان كتاب، ج‏2، ص‏147 و 151

15- محمدباقر مجلسى، همان كتاب، ج‏43، ص‏145

16- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج‏14، ص‏243.

17- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان كتاب، ج‏7، ص‏50

18- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج‏14، ص‏275

19- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان كتاب، ج‏7، ص‏50

20- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، چاپ دوم، المكتبة الاسلاميه، 1362، ج‏43، ص‏105. در اين حديث مهر حضرت فاطمه ‏عليه االسلام پانصد درهم آمده است: «.. مهر جدته فاطمه و هو خمس مائه درهم جياد»

21- رشيدالدين فضل ‏الله، همان كتاب، ج‏7، ص‏51

22- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج‏5، ص‏400

23- همان، ج‏14، ص‏243

24- همان، ج‏17، ص‏122

25- همان، ج‏14، ص‏152

26- همان، ج‏17، ص‏265

27- ابوالفضل رشيدالدين، همان كتاب، ج‏8، ص‏87

28- همان، ج‏5، ص‏330

29- همان، ج‏10، ص‏647

30- ابوالمحاسن الحسين بن الحسن الجرجانى، تفسير گازر جلاء الاذهان و جلاء الاحزان، به تصحيح ميرجلال ‏الدين حسينى ارموى، تهران، ناشر: مهرآيين، 1378، ج‏1، ص‏277

31- ابوالفضل رشيدالدين، همان كتاب، ج‏1، ص‏595

32- شهيد مرتضى مطهرى، مساله حجاب، نشريه انجمن اسلامى پزشكان، تهران، 1348، ص‏73

33- مصلح‏ الدين سعدى شيرازى، كليات سعدى، به اهتمام محمدعلى فروغى، انتشارات اميركبير، تهران، چاپ اول، 1320، ص‏355

34- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج‏14، ص‏124

35- محمد باقر مجلسى، همان كتاب، ج‏43، ص‏38 و 65

36- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج‏5، ص‏43

37- همان، ج‏14، ص‏273

38- همان، ج‏4، ص‏45 و46

39- ابوالفضل رشيدالدين، همان كتاب، ج‏9، ص‏412، 421

40- همان، ج‏3، ص‏150

41- محمد جواد شريعت، فهرست كشف ‏الاسرار، ناشر: اميركبير، تهران،1363، ص‏955

42- احمد احمدى بيرجندى، مناقب فاطمى در شعر فارسى، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى،1369

43- فريدالدين عطار نيشابورى، مصيبت ‏نامه، به اهتمام نورانى وصال، ناشر كتابفروشى زوار، تهران، 1364، ص‏41

44- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج‏14، ص‏274

45- جلال‏الدين محمد مولوى، مثنوى به تصحيح رينولد نيكلسون، به اهتمام نصرالله پورجوادى، انتشارات اميركبير، تهران،1363، ج‏3، ص‏3

+ نوشته شده در  شنبه 1389/02/18ساعت 14  توسط   | 
در زيارت جامعه كبيره آمده است : شما ائمه دين ، در راه خدا جهاد كرديد و حق جهاد را به انجام رسانديد.
در زيارت امام حسين عليه السلام بخصوص آمده است : شهادت مى دهم كه تو (اى حسين) در راه خدا جهاد كردى و حق جهاد را به جا آوردى. بله امام مامور به جهاد مخصوصى شد كه به هيچ كس قبل از ايشان چنان تكليف نشده بود ، كه خصوصيات آن از اين قبيل است :

1 - جهاد در ابتداى امر ، يك به ده بود ، نه اينكه يك نفر با بيشتر از ده نفر جهاد كند. سپس خداوند در اين حكم تخفيف داد و شرط وجوب جهاد را يكى به دو نفر مقرر فرمود ، اما خداوند براى امام حسين عليه السلام مقابله يك نفر را ، با سى هزار يا بيشتر مقرر فرمود.
2 - جهاد بر كودكان و سالخوردگان واجب نيست ، اما در واقعه كربلا بر كودكان مانند قاسم و فرزند آن پيرزن و حتى بر كودكى چون عبدالله بن الحسن و پير سالخورده اى مانند حبيب بن مظاهر جايز گرديد.
3 - در جهاد بايد ظن و گمان بر كشته شدن نباشد ، اما امام عليه السلام به قتل خود و اصحابش علم داشت ، و به اصحاب فرمود : گواهى مى دهم كه همه شما كشته مى شويد و بجز فرزندم على كسى نجات پيدا نمى كند.

دشمنان امام در جنگ با آن حضرت احكام جنگ را هم رعايت نكردند كه در اين باره موارد بسيارى است ؛ از جمله :
الف) جنگ در ماه هاى حرام ممنوع است ، اما آنها رعايت نكردند و در ماه حرام با امام حسين عليه السلام جنگيدند.
ب) در جنگ نبايد كودكان و زنان كشته شوند ؛ ولى آنان كودكان را كشتند ، حتى آن كودك شيرخوار را هم وقتى كه امام از آنها براى او آب خواست ، به شهادت رساندند.
ج) مزارع را نبايد سوزاند ، ولى دشمنان امام تعدادى از خيمه هاى اهل بيت آن حضرت را در زمانى كه هنوز امام زنده بود به آتش كشيدند و قصد داشتند خيمه ها را اهلش بسوزانند و بعد از شهادت آن حضرت خيمه ها را به آتش كشيدند.
د) در صورتى كه جنگ تن به تن شرط باشد - ولو با كفار - نبايد به يك باره هجوم صورت پذيرد.
ه) نبرد را قبل از ظهر آغاز نكنند ، بلكه عصر آغاز نمايند تا اينكه كشتار به طول نينجامد و شب بين آنها حايل گردد.
و) نبايد سرى از معركه خارج شود ، اگر چه بريدن سر كافر و چرخاندن آن در صحنه نبرد جايز است ، اما نبايد از ميدان جنگ به مكان ديگرى برده شود ، حتى اگر كافر باشد.
ز) مقتول صاحب نام و بزرگى را نبايد عريان كرد ، حضرت على عليه السلام وقتى عمروبن عبدود را به قتل رساند - با اينكه او تجسم تمام كفر بود - تكه اى از لباس او را بيرون نياورد ، حتى زره او را كه اولا لباس محسوب نمى شود و ثانيا بى نظير بوده است ، از تنش بيرون نياورد. وقتى به على عليه السلام پيشنهاد آن كار شد ، فرمود : او بزرگ قوم خودش است ، دوست ندارم حرمتش هتك شود. به همين خاطر وقتى خواهرش آمد و ملاحظه كرد كه بدن برادرش را لخت نكرده اند و دانست كه قاتل برادرش حريف بزرگوار و شخص جليل القدرى چون على عليه السلام بوده است ، خوشحال شد و گفت : اگر قاتل تو غير از على بود، تا ابد گريه مى كردم.
ح) حتى اگر مقتول از كفار هم باشد ، مثله كردن او جايز نيست. على عليه السلام حتى از مثله كردن شقى ترين شخص روى زمين از اول خلقت تا آخر آن ، يعنى ابن ملجم نهى فرمود و گفت : اگر من از دنيا رفتم او را مثله نكنيد.
اين حكم نزد كفار و بت پرستان در دوران جاهليت حتى درباره مسلمانانى كه با آنان مى جنگيدند ، نيز وجود داشته و امرى ثابت بوده است. به عنوان مثال وقتى ابوسفيان در جنگ احد بر سر جنازه شهداى مسلمان آمد و جسد حمزه را ديد بالاى سرش حاضر شد ، نيزه را بر دهان آن حضرت نهاد و او را شماتت كرد و گفت : اين سزاى تو است ، اما چون ملاحظه كرد كه انگشتان او را بريده اند و شكمش را پاره پاره كرده و جگرش را بيرون آورده اند ، با صداى بلند فرياد زد : اى پيروان محمد در ميان كشتگان شما شخصى است كه مثله كرده است ، به خدا سوگند من چنين دستورى ندادم و به آن راضى نبودم. اما پسر معاويه به پسر سعد نوشت : وقتى حسين را كشتى ، بدن او را زير سم اسب ها قرار بده ، مى دانم كه بعد از مرگ ديگر به ما آسيبى نمى رساند ، اما من به اين گفته خود پايبند هستم كه هر گاه حسين را بكشم با او اين معامله را خواهم كرد.

ط) نبايد زنان و كودكان اسير حتى از كفار را بر كشته هاى آنان عبور داد ، به همين خاطر پيامبر (ص) وقتى بلال ، صفيه اسير را بر كشتگان يهود عبور داد و بدنش شروع به لرزيدن كرد ، او را مورد عتاب قرار داد. اما اين مصيبت بزرگ بر اسيران آل محمد وارد شد و نه تنها آنها را از كنار شهيدان آغشته به خون عبور دادند ، بلكه آنها را همراه كشتگان حركت دادند ؛ آن هم مدتى طولانى بيش از يك ماه و در حالى كه سرهاى شهيدان در معرض ديدشان قرار داشت.
ى) در صورتى كه زنان اسير از كفار ، از دختران و بزرگان و سلاطين باشند ، نبايد آنها را در بازار به معرض فروش گذاشت و آنان را به مجالس برد و چهره هاى آنها را مانند ديگر زنان كافر ، عريان به ديگران نشان داد ؛ اما در روايتى از امام باقر عليه السلام ديدم كه فرمود :
وقتى اسيران ما را به شام آوردند صورت هاى آنان آشكار بود و شاميان گفتند ما اسيرانى به اين زيبايى نديده ايم و در مجلس يزيد آن شامى گفت : يزيد ! اين دختر اسير را به من ببخش.

منبع : کتاب خصائص الخصیصه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/30ساعت 0  توسط   | 

بسم الله الرحمن الرحيم انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هو الابتر

«(اى رسول!) ما به تو كوثر عطا كرديم، پس تو هم (به شكرانه آن نعم) براى خدا نماز بگزار و (شتر) قربانى كن، بدرستى كه دشمن بد گوى تو دم بريده و فاقد نسل است‏» .

یا زهرا(س)

ایام غم و غربت دوباره فرا رسیده.. مظلومیت خاندان اهل بیت دوباره سر رسیده..اینک ای چشمان منتظر بیایید با چشمان نازنین ارباب نازنینمان،یوسف زهرا(س) اشک بریزید..

سلام بر آن لحظه ای که به دنیا آمدی و بر آن لحظه ای که از دنیا رفتی  و سلام بر آن لحظه که در جلوی درب فردوس شیعیان را شفاعت خواهی کرد....

راستی میدانی این روزها در دل فاطمه(س) چه آشوبیه...این روزها باید ببیند که دست همسرش را بسته اند..این روزها باید ببیند که دست جانشین پیامبر(ص) را بسته اند و کشان کشان به مسجد می برند تا از او بیعت بگیرن... و علی(ع) سکوت می کند تا امر خدا را انجام دهد...

این روزها حسنین(علیهما السلام) ناله های مادر را از نزدیک می بینند و امام حسن مجتبی(ع) آن غریب مدینه با چشمان خود غضب انتقام کینه و دشمنی را در چشمان آن ملعون میبیند...

و مادرش را میبیند ....و چه سخت است کشاکش زن و مردی در میان کوچه...آه از ضربه سیلی..

آه از غم نگفته زهرا(س)....

ایام ایام غریبی است. تو خود می دانی سکوت علی(ع) یعنی چه..یعنی سالها در دل چاه گریستن و با چاه درد دل کردن.... اینک علی(ع) تنها مانده است با هزارن درد ناگفته....

هنوز چادر خاکی تو مادر در خانه است و هنوز شبها حسین(ع) با صدای تو می خوابد...آری روزگار خواهد گذشت..و روزی فرا خواهد رسید که فرزندت آن ماه پاره عسکری،آن نور دو چشم نرجس(علیها سلام)،حضرت مهدی صاحب الامر و زمان(عج) انتقام چادر خاکیت را میگیرد...

و چشمها منتظر آن روز است....

مادر بعد از تو،چاه همدرد امیر المومنین(ع) شد.

چشمان منتظر شما خوب میدانید که چه روزها و چه شبها زهرا(س) در بیت الحزان خود بود و می گریست و در یاد رسول الله(ص) سوگواری می کرد،آیا این رسم تسلیت گفتن است که دختر پیامبر رحمت(ص) را با غلاف شمشیر نوازش کنند و در میان در و دیوار فرزند شش ماهه اش را از او بستانند.....

آیا علی(ع) دوستی جرم است؟؟؟؟اگر علی(ع) دوستی جرم است تمام چشمان منتظر مجرم هستند.ای اهل عالم بدانید زهرا(س) و فرزندانش(علیهم السلام) به جرم علی(ع) دوستی شهید شدند.....

فا طمه (س) نوری بود که خورشید بر او تعظیم می کرد.و او بود که خداوند جهان را به بهانه اش بنا نمود...

و اکنون حرمی نیست برای این شهیده صدیقه(س)..دلم برای غربتت می سوزد،بارها برای این غربتت گریه کردم و بارها خواستم جایی را به نام تربتت در ذهنم تصور کنم نتوانستم،آخر تو بزرگتر از آنی که زمین و آسمانها بتوانند تو را در بر بگیرن،بی شک تو مغروق در وجود رب العالمینی!!!

وای خاک بقیع گویی قطعه ای از بهشت است که دری گرانبها در خود پنهان کرده و به هیچ وجه حاضر نیست این جواهر درخشنده را به احدی جز رازداران الهی نشان دهد...بیایاد با هم همراه شویم تا ما نیز رازدار بقیع باشیم..شاید به ما نیز اعتماد کرد و برای لحظه ای آن در گرانبها را بر ما نمایان ساخت.

این روزها بوی یاس در کوچه بنی هاشم می پیچد .این روزها  جوانی در کوچه بنی هاشم مادر خود را صدا میزند.این روزها نوری از زمین به آسمان می رود و زمان ناگهان تاریک می شود!!!!

وای به روزی که مادری قد خمیده بالای تلی فریاد میزند:((وای فرزندم)).وای به روزهای بعد از تو زهرا(س).آخر علی(س) چگونه بی تو زنده بماند و این دنیای پر از نیرنگ و خیانت را تحمل نماید؟؟؟

این روزها صدای ناله علی(ع) به آسمانها بلند شده است!!!وای بر دنیای بی فاطمه(س)...

 

چشمان منتظر به دری سوخته خیره شده است و بی آنکه کسی از ماجرا حرفی بزند ،همه چیز را میداند...هنوز رد خونه سینه ات بر مثمار در مانده است...هنوز صدای دخترکی 3ساله می آید که با آن مظلومیتش می گوید: این تابوت چیست که سفارش آن را برای خود داده ای؟

آری به راستی تابوت چیست؟؟؟آیا این ظلم نیست که زهرا(س) از دست این نامردمان  خود را به تابوت بسپارد و نوری در دل خاک دفن گردد؟؟؟

آه قلبم..آه تمام وجودم...گویی وقتی تو بین دیوار و در ماندی،تمام وجودم آنجا شکست و ماند....هنوز  خاک بر روی صورتت مانده است...

آخر کجای دنیا رسم است که از زیر پیراهن جنازه ای را غسل دهند؟مگر علی(ع) طاقت دیدن کبودی بازوانت را دارد؟

آه و امان از لحظه ای که دستانی همچون یاس کبود از میان کفن به بیرون آمد و فرزندانش را در آغوش کشید!!!

ای چشمان منتظر خون گریه کنید!آری نوری را از دست دادید که دیگر نخواهید دید مگر محرم اسرارا الهی گردید و در قیامت ببینید...

دلم برای بقیع و مظلومیتش تنگ است و می سوزد...چه سخت مردمانی اند این حاکمان ظلم!!!!حتی نگذاشتند چراغی شبهای تیره بقیع را روشن کند!!!

بار الها تو خود انتقام  چادر خاکی زهرا(س) بگیر...بار الها  تعجیل نما در فرج آنکه گشایش امر ما در فرج اوست!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/17ساعت 23  توسط   | 
اعتقاد به مهدويت، اختصاص به شيعه ندارد، بلكه بر اساس روايات فراوانى كه از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) رسيده، علماى اهل سنّت نيز اين موضوع را قبول دارند.
ولى معمولا آنان، تولّد حضرت مهدى را انكار مى كنند و مى گويند: شخصيّتى كه پيامبر اكرم از قيام او خبر داده، هنوز متولّد نشده است و در آينده تولّد خواهد يافت.
شبراوى شافعى در «الاتّحاف» گويد:«شيعه عقيده دارد مهدى موعود ـ كه احاديث صحيحه درباره او وارد شده ـ همان پسر حسن عسكرى است و در آخر الزّمان ظهور خواهد كرد، ولى صحيح آن است كه او هنوز متولّد نشده و در آينده متولّد مى شود و او از اشراف اهل بيت كريم است.»ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه، ذيل خطبه 16 مى گويد: «اكثر محدّثين عقيده دارند مهدى موعود از نسل فاطمه(عليها السلام) است و اصحاب ما معتزله آن را انكار ندارند و در كتب خود به نام او تصريح كرده اند و شيوخ ما به او اعتراف نموده اند. منتها او به عقيده ما هنوز متولّد نشده و بعداً متولّد خواهد گرديد.»با اين حال، تعدادى از مورّخان و محدّثان اهل سنّت، تولّد آن حضرت را ذكر كرده و آن را يك واقعيت دانسته اند ، از جمله:

1 ـ عزّالدّين ابن اثير (متوفّاى 630) در حوادث سال 260 هجرى مى نويسد:«ابو محمّد عسكرى (امام حسن عسكرى) در سال 232 متولّد شد و در سال 260 وفات يافت و او پدر محمّد است كه شيعه او را «منتَظَر» نامند.»
2 ـ عماد الدّين ابوالفداء اسماعيل بن نورالدّين شافعى (متوفّاى 732) گويد:«على هادى (امام دهم) در سال 254 هجرى در سامرّا وفات يافت. او پدر حسن عسكرى است و حسن عسكرى يازدهمين امام از ائمّه دوازده گانه است و او پدر محمّد منتظَر صاحب سرداب است و در سال 255 متولّد شده است.»
3 ـ ابن حجر هيتمى مكّى شافعى (متوفّاى 974) در «الصّواق المحرقه» مى نويسد: «حسن عسكرى در سامرّا وفات يافت، عمرش 28 سال بود و به قولى او را مسموم كردند و از خود فرزندى جز ابوالقاسم محمّد حجّت باقى نگذاشت، عمر او به وقت وفات پدرش پنج سال بود، ليكن خدا در آن كمى سنّ، به وى حكمتِ امامت را عطا كرده بود و «قائم منتظَر» ناميده مى شود.»
4 ـ نورالدّين على بن محمّد بن صبّاغ مالكى (متوفّاى 855) گويد:«مدّت امامت امام حسن عسكرى دو سال بود. او بعد از خودش فرزندش «حجّت قائم» را باقى گذاشت كه براى حكومتِ حقّ، انتظارش كشيده مى شود. پدرش او را مخفى نگهداشته و پنهانش كرده بود و آن به علّت سختى كار و خوف از سلطان وقت بود.»
5 ـ ابوالعبّاس احمدبن يوسف دمشقى قرمانى (متوفّاى 1019) در «اخبار الدُّوَل و آثار الأُوَل» مىنويسد:«فصل يازدهم كتاب در بيان حال خلف صالح امام ابى القاسم محمّد فرزند حسن عسكرى است كه عمرش به وقت وفات پدرش پنج سال بود، ليكن خدا به وى حكمت عطا فرمود، چنان كه به يحيى(عليه السلام) داده شد، او متوسّط القامه، زيباموى، زيبابينى و گشاده پيشانى بود.»معلوم مى شود كه تولّد حضرت مهدى براى اين نويسنده و مورّخ سنّى به قدرى واضح و يقينى بوده كه حتّى به بيانِ قيافه و شمائل آن حضرت نيز پرداخته و از او به نام «الخلف الصّالح» ياد كرده است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/18ساعت 15  توسط   | 

شخصیت عظیم و گسترده امیر المؤمنین علی علیه‌السلام وسیع‌تر و متنوع‌تر از این است كه یك فرد بتواند در همه جوانب و نواحی آن وارد شود و توسن اندیشه را به جولان آورد. برای یك فرد، حد اكثری كه میسر است این است كه یك یا چند ناحیه معین و محدود را برای مطالعه و بررسی انتخاب كند و به همان قناعت ورزد.

یكی از جوانب و نواحی وجود این شخصیت عظیم، ناحیه تأثیر او بر روی انسانها است و به عبارت دیگر «جاذبه و دافعه‏» نیرومند اوست كه هنوز هم نقش فعال خود را ایفا می‌‏نماید.

شخصیت افراد از نظر عكس‌العمل سازی در روحها و جانها یكسان نیست. به هر نسبت كه شخصیت حقیرتر است كمتر خاطرها را به خود مشغول می‌‏دارد و در دلها هیجان و موج ایجاد می‌‏كند و هر چه عظیمتر و پرنیروتر است‏ خاطره انگیزتر و عكس‌العمل سازتر است، خواه عكس‌العمل موافق یا مخالف

شخصیتهای خاطره‌انگیز و عكس‌العمل ساز، زیاد بر سر زبانها می‌‏افتند، موضوع مشاجره‏ها و مجادله‏ها قرار می‌‏گیرند، سوژه شعر و نقاشی و هنرهای دیگر واقع می‌‏شوند، قهرمان داستانها و نوشته‏ها می‌‏گردند. اینها همه، چیزهایی است كه در مورد علی علیه‌السلام به حد اعلی وجود دارد و او در این جهت‏ بی‌‏رقیب و یا بسیار كم رقیب است. گویند محمدبن‌شهرآشوب‌مازندرانى ـ كه از اكابر علمای امامیه در قرن هفتم است  ـ هنگامی كه كتاب معروف مناقب را تألیف می‌‏كرد، هزار كتاب به نام ‏«مناقب‏» كه همه درباره علی علیه‌السلام نوشته شده بود در كتابخانه خویش داشت. این یك نمونه می‌‏رساند كه شخصیت والای مولی در طول تاریخ چقدر خاطرها را مشغول می‌‏داشته است.

امتیاز اساسی علی علیه‌السلام و سایر مردانی كه از پرتو حق روشن بوده‏اند این است كه علاوه بر مشغول داشتن خاطرها و سرگرم كردن اندیشه‏ها، به دلها و روح‌ها نور و حرارت و عشق و نشاط و ایمان و استحكام می‌‏بخشند.

فیلسوفانی مانند سقراط و افلاطون و ارسطو و بوعلی و دكارت نیز قهرمان تسخیر اندیشه‏ها و سرگرم كردن خاطرها هستند. رهبران انقلابهای اجتماعی مخصوصاً در دو قرن اخیر، علاوه بر این، نوعی تعصب در پیروان خود به وجود آوردند. مشایخ عرفان پیروان خویش را احیاناً آنچنان وارد مرحله ‏«تسلیم‏» می‌‏كنند كه اگر پیر مغان اشارت كند سجاده به می رنگین می‌‏نمایند. اما در هیچ كدام از آنها گرمی و حرارت توأم با نرمی و لطافت و صفا و رقّتی كه در پیروان علی علیه‌السلام ، تاریخ نشان می‌‏دهد نمی‌‏بینیم. اگر صوفیه از دراویش لشكری جرّار و مجاهدانی كارآمد ساختند، با نام علی كردند نه به نام خودشان

حسن و زیبایی معنوی كه محبت و خلوص ایجاد می‌‏كند از یك مقوله است و سیادت و منفعت و مصلحت زندگی كه كالای رهبران اجتماعی و یا عقل و فلسفه كه كالای فیلسوف است و یا اثبات سلطه و اقتدار كه كالای عارف است، از مقوله‏های دیگر. معروف است كه یكی از شاگردان بوعلی‌‌سینا به استاد می‌‏گفت اگر تو با این فهم و هوش خارق‌العاده مدعی نبوت شوی،مردم به تو می‌‏گروند و بوعلی سكوت كرد. تا در سفری در فصل زمستان كه با هم بودند، سحرگاه بوعلی از خواب بیدار شد و شاگرد را بیدار كرد و گفت: تشنه‏ام، قدری آب بیاور. شاگرد تعلل كرد و شروع كرد به عذر تراشیدن. هر چه بو علی اصرار كرد، شاگرد حاضر نشد در آن زمستان سرد بستر گرم را ترك كند. در همین وقت فریاد مؤذن از بالای مأذنه بلند شد كه ‏«الله اكبر، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمدا رسول الله‏». بوعلی فرصت را مناسب دید كه جواب شاگرد را بدهد.گفت: تو كه مدعی بودی اگر من ادعای پیغمبری كنم مردم ایمان خواهند آورد، اكنون ببین فرمان حضوری من به تو كه سالها شاگرد من بوده‏ای و از درس من بهره برده‏ای آن قدر نفوذ ندارد كه لحظه‏ای بستر گرم را ترك كنی و آبی به من بدهی، اما این مرد مؤذن پس از چهار صد سال فرمان پیغمبر را اطاعت كرده، از بستر گرم خارج شده و رفته بر روی این بلندس و به وحدانیت ‏خدا و رسالت او گواهی می‌‏دهد. ببین تفاوت ره از كجاست تا به كجا!

آری فیلسوفان شاگرد می‌‏سازند نه پیرو، رهبران اجتماعی پیروان متعصب می‌سازند نه انسانهای مهذّب، اقطاب و مشایخ عرفان ارباب تسلیم می‌‏سازند نه مؤمن مجاهد فعال.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/24ساعت 0  توسط   | 
شيخ ما ثقه الاسلام نورى رحمه الله فرموده : اما زيارت عاشورا پس در فضل و مقام آن بس كه از سنخ ساير زيارات نيست كه به ظاهر از انشاى و املاى معصومى باشد هر چند كه از قلوب مطهره ايشان چيزى جز آنچه از عالم بالا به آنجا رسد بيرون نيايد بلكه از سنخ احاديث قدسيه است كه به همين ترتيب از زيارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احديت جلت عظمته به جبرئيل امين و از او به خاتم النبيين صلى الله عليه و آله رسيده و به حسب تجربه مداومت به آن در چهل روز يا كمتر در قضاى حاجات و نيل مقاصد و دفع اعادى بى ‏نظير و لكن احسن فوايد آن كه از مواظبت آن به دست آمده فايده ‏اى است كه در كتاب دار السلام ذكر كردم و اجمال آن آنكه ثقه صالح متقى حاج ملا حسن يزدى كه از نيكان مجاورين نجف اشرف است و پيوسته مشغول عبادت و زيارت نقل كرد از ثقه امين حاج محمد على يزدى كه مرد فاضل صالحى بود در يزد كه دائما مشغول اصلاح امر آخرت خود بود و شبها در مقبره خارج يزد كه در آن جماعتى از صلحا مدفونند و معروف است به مزار به سر مى ‏برد و او را همسايه ‏اى بود كه در كودكى با هم بزرگ شده و در نزد يك معلم مى ‏رفتند تا آنكه بزرگ شد و شغل عشارى پيش گرفت تا آنكه مرد و در همان مقبره نزديك محلى كه آن مرد صالح بيتوته مى ‏كرد دفن كردند پس او را در خواب ديد پس از گذشتن كمتر از ماهى كه در هيئت نيكويى است پس به نزد او رفت و گفت من مى ‏دانم مبدا و منتهاى كار تو و ظاهر و باطن ترا و نبودى از آنها كه احتمال رود نيكى در باطن ايشان و شغل تو مقتضى نبود جز عذاب را پس به كدام عمل به اين مقام رسيدى ؟
گفت : چنان است كه گفتى و من در اشد عذاب بودم از روز وفات تا ديروز كه زوجه استاد اشرف حداد فوت شد و در اين مكان او را دفن كردند و اشاره كرد به موضعى كه قريب صد ذرع از او دور بود و در شب وفات او حضرت ابى عبد الله الحسين عليه السلام سه مرتبه او را زيارت كرد و در مرتبه سوم امر فرمود به رفع عذاب از اين مقبره پس حالت ما نيكو شد و در سعه و نعمت افتاديم پس از خواب متحيرانه بيدار شد و حداد را نمى ‏شناخت و محله او را نمى ‏دانست پس در بازار حدادان از او تفحص كرد و او را پيدا نمود از او پرسيد براى تو زوجه ‏اى بود ؟
گفت آرى ديروز وفات كرد و او را در فلان مكان و همان موضع را اسم برد دفن كردم گفت او به زيارت ابى عبد الله عليه السلام رفته بود گفت نه.
گفت ذكر مصايب او مى ‏كرد گفت نه.
گفت مجلس تعزيه ‏دارى داشت گفت نه.
آنگاه پرسيد چه مى‏ جويى خواب را نقل كرد گفت آن زن مواظبت داشت به زيارت عاشورا.

                                                یا حسین

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/15ساعت 23  توسط   | 
انتظار تنها به معنای آمادگی برای پذیرش ظهور نیست ، بلکه علاوه بر آن ، در اندیشه آن بودن و آرزو داشتن آن را نیز می طلبد.
ممکن است بسیاری از افراد آمادگی و امکانات برای پذیرایی از میهمان را داشته باشند ولی از کسی دعوت نکرده و در انتظار آمــدن مـیـهـمان نباشند. این گونه افراد را تنها به خاطر آمادگی داشتن برای پذیرایی ، نمی توان منتظر میهمان دانست ، زیرا نه منتظر آمدن میهمان هستند و نه از نیامدن آن ، ناراحت می شوند.
با این بیان روشن می شود که در خودسازی و تهذیب نفس ، بـدون تـوجـه بـه مـسـاله انتظار و فرارسیدن روزگاری که در سراسر جهان از وجود ظلم و ستم پاکسازی می شود ، کمبود وجود دارد ؛ زیرا کسی که اینگونه است یکی از وظایـف بـزرگ خــود را که انتظار داشتن برای پاکسازی جهانی و حرکت به سوی آن مقصد است ، به دست فراموشی سپرده است.

 به عبارت دیگر ؛ اصلاح نفس و پاکسازی در صورتی به تکامل و اوج خود می رسد کـه انسان در آرزو و انـدیشه پاکسازی سراسر جهان باشد و تنها به تهذیب نفس خویشتن نیندیشد. پس کسی که برای اصلاح حال خویش تلاش می کند باید در انتظار ظهور مصلح جهان باشد و تنها به اعتقاد داشتن به این موضوع بسنده نکند.
بنابراین ، نکته ای که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که : میان انتظار ظهور و اعتقاد به آن تفاوت بسیاری وجــود دارد. زیــرا هـمـه شیعیان بلکه بسیاری از ملّت های دیگر جهان به ظهور مصلحی که سرانجام سراسر جـهـان را پــر از عـدل و داد کـنـد اعتقاد دارند ؛ ولی همه آنانی که اعتقاد به این حقیقت دارند در انتظار تحقق آن نیستند !
کسی که منتظر ظهور امام زمان (عج) می باشد که علاوه بر اعتقاد ، امید و انتظار درک آن زمان را داشته باشد و بر اساس انتظار و امید عمل نماید.

تمام روایاتی که مساله انتظار در آن ها ستوده شده است ، بر لزوم امیدواری و امکان وقوع و درک ظهور امام عصر اروحناه فداه دلالت می کنند ، زیرا اگر انتظار و امید نباشد و انسان مایوس از درک زمان ظهور باشد ، چگونه به روایات انتظار که درس امید و آرزو را به انسان می آموزند ، عمل کرده است ؟
بنابراین ، علاوه بر اعتقاد به مساله ظهور و آمادگی برای درک آن روزگار به دلیل روایاتی که درس انتظار را به ما می آموزند- هر انسانی وظیفه دارد در اندیشه ظهور بوده و امیدوار به درک آن و معتقد به امکان فرارسیدن آن در زمان خود باشد و برای آن که با عافیت زمان ظهور را درک کند دعا نماید و بداند که خداوند آنچه بخواهد انجام می دهد.

برگرفته از صحیفه مهدیه

سایت مناجات

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/12ساعت 12  توسط   |